تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
امرا و باسقاقان « 1 » كه حاضر بودند در تسكين نايرهء تشويش مشاورت كردند و به اعلام اين ، رسولى به خجند فرستادند نزديك صاحب يلواج . و ايشان بر سبيل تبرّك و تقرّب به تاراب رفتند و ازو التماس حركت به بخارا كردند تا شهر نيز به مقدم او آراسته شود ؛ و قرار نهاده كه چون به سر پل « وزيدان » رسد مغافصة « 2 » او را تيرباران كنند . چون روان شدند در احوال آن جماعت اثر تغيّر مىديد . چون نزديك سر پل رسيدند روى به تمشا كه بزرگتر شحنگان بود آورد و گفت : « از انديشهء بد بازگرد و الّا بفرمايم تا چشم جهان‌بينت را بىواسطهء دست آدميزاد بيرون كشند . » جماعت مغولان چون اين سخن ازو بشنيدند گفتند : « يقين است كه از قصد ما كسى او را اعلام ندادست ؛ مگر همه سخنهاى او بر حقّ است . » خائف شدند و او را تعرّض نرسانيدند تا به بخارا رسيد . در سراى سنجر ملك نزول كرد . امرا و اكابر و صدور « 3 » در اكرام و اعزاز او مبالغت مىنمودند و مىخواستند تا در فرصتى او را بكشند ؛ چه عوامّ شهر غالب بودند و آن محلّه و بازار كه او بود به خلايق پر بود چنانك گربه‌اى را مجال گذر نبود . و چون ازدحام مردم از حدّ مىگذشت و بىتبرّك او بازنمىگشتند و دخول را مخارج نمانده و خروج ممكن نه ، بر بام مىرفت و آب از دهن بريشان مىباريد ؛ به هركس كه رشاشه‌اى « 4 » از آن مىرسيد خوش‌دل و خندان بازمىگشت . شخصى از جملهء متّبعان غوايت « 5 » و ضلالت او را از انديشهء آن جماعت خبر داد . ناگاه از درى دزديده بيرون رفت و از اسبانى كه بر در بسته بودند اسبى بر نشست و اقوام بيگانه ندانستند كه او كيست به او التفاتى نكردند . به يك تك به تلّ « با حفص » رسيد و در يك لحظه جهانى مردم برو جمع شد . بعد از لحظه‌اى آن جاهل را طلب داشتند نيافتند . سواران از جوانب به طلب او مىتاختند تا ناگاه او را بر سر تلّ مذكور دريافتند . بازگشتند و از حال او خبر دادند . عوامّ فرياد بركشيدند كه خواجه به يك پر زدن به تلّ « باحفص » پريد . به يك‌بار زمام اختيار از دست كبار و صغار بيرون شد . اكثر خلايق روى به صحرا و تلّ نهادند و برو جمع شدند . نماز شامى برخاست و روى به مردم آورد و گفت : « اى مردان حقّ ! توقّف و انتظار چيست ؟ دنيا را از بىدينان پاك مىبايد كرد . هركس را آنچ ميسّرست از سلاح و ساز يا عصا و چوبى معدّ كرده روى به كار آورد . »
هامش
( 1 ) - باسقاق : نايب ، كسى كه از طرف خان بزرگ انتخاب مىشده تا بر كار حكّام و امرا نظارت كند . ( 2 ) - مغافصة : ناگهان . ( 3 ) - صدور : بزرگان . ( 4 ) - رشاشه : قطره باران ريزه ، چكه . ( 5 ) - غوايت : گمراهى .