مرحمت و شفقت سر تا سر بساط عدل و جودست به دست شفقت محمود « 1 » و درّ آن دريا مسعود « 2 » چون آفتاب تابنده است . و اكنون از بلاد اسلام هيچ شهرى در مقابله و موازات آن نمىافتد از ازدحام خلايق و كثرت صامت و ناطق « 3 » و اجتماع علما و رونق علم و طلبهء آن و تشييد « 4 » مبانى خير و دو بقعهء عالى ايوان محكم بنياد كه درين تاريخ درين رقعه « 5 » معمور شد : يكى مدرسهء خانى كه « سر قويتى « 6 » » بنا فرمودست و ديگر مدرسهء مسعوديّه كه در هريك از اين هر روز هزار طالب علم به استفادت اشتغال دارند و مدرّسان از نحارير « 7 » علماى عصر و مفردان « 8 » دهر . و الحقّ اينچنين دو بناى بلند اركان پاكيزه ، ميدان بخارا را زينتى و رتبتى است تمام ؛ بلك زينتى و طراوتى است اسلام را . و با حصول اين معانى فراغ اهالى بخارا و تخفيف مؤن « 9 » و اثقال ايشان حاصل . حقّ تعالى عراص « 10 » عالم را به بقاى ذات پادشاه عادل و رونق اسلام و دين حنفى « 11 » آراسته گرداناد .
ذكر خروج « 12 » تارابى
در شهور سنهء ستّ و ثلثين و ستّمائة « 13 » قران نحسين « 14 » بود در برج سرطان . منجّمان حكم كرده بودند كه فتنهاى ظاهر شود و يمكن « 15 » مبتدعى « 16 » خروج كند .
بر سه فرسنگى بخارا ديهى است كه آن را تاراب گويند . مردى بود نام او محمود صانع غربال ؛ چنانك در حقّ او گفتهاند در حماقت و جهل عديم المثل « 17 » .
هامش
( 1 ) - يعنى محمود يلواج .
( 2 ) - يعنى مسعود بيك فرزند محمود يلواج . محمود از جانب اوكتاىقاآن بن چنگيز خان حاكم ممالك ختاى يعنى چين شمالى بود و فرزندش مسعود بيك حاكم بلاد اويغور و ختن و كاشغر و ماوراءالنهر تا كنار جيحون ( مص ) .
( 3 ) - صامت و ناطق : صامت به اموالى مثل زمين ، طلا و غيره گفته مىشود و ناطق به كنيزكان ، غلامان و چهارپايان .
( 4 ) - تشييد : برافراشتن بنا .
( 5 ) - رقعه : سرزمين .
( 6 ) - سرقويتىبيكى : دختر چاكمبو برادر اونك خان پادشاه اقوام كرايت است و چنگيز خان او را در حيات خود به پسر چهارمش تولوى داد . وى محبوبترين خواتين تولوى و مادر چهار پسر معتبر او منكو قاآن و قوبيلاى قاآن و هولاكو خان و اريقبوكا بود . ( مص )
( 7 ) - نحارير : دانايان ، جمع نحرير .
( 8 ) - مفرد : يگانه . در جاهاى ديگرى از اين تاريخ به معنى پهلوان و خدمتكار به كار رفته است .
( 9 ) - مؤن : هزينهها .
( 10 ) - عراص : عرصهها .
( 11 ) - دين حنفى : دين راستين ، دين اسلام .
( 12 ) - خروج : قيام كردن ، ياغى شدن .
( 13 ) - سال 636 .
( 14 ) - قران نحسين : باهم آمدن دو ستاره نحس مانند زحل و مريخ در برجى ( ناظم الاطباء )
( 15 ) - يمكن : امكان دارد .
( 16 ) - مبتدع : بنيانگذار .
( 17 ) - عديم المثل : بىنظير .