تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
مرحمت و شفقت سر تا سر بساط عدل و جودست به دست شفقت محمود « 1 » و درّ آن دريا مسعود « 2 » چون آفتاب تابنده است . و اكنون از بلاد اسلام هيچ شهرى در مقابله و موازات آن نمىافتد از ازدحام خلايق و كثرت صامت و ناطق « 3 » و اجتماع علما و رونق علم و طلبهء آن و تشييد « 4 » مبانى خير و دو بقعهء عالى ايوان محكم بنياد كه درين تاريخ درين رقعه « 5 » معمور شد : يكى مدرسهء خانى كه « سر قويتى « 6 » » بنا فرمودست و ديگر مدرسهء مسعوديّه كه در هريك از اين هر روز هزار طالب علم به استفادت اشتغال دارند و مدرّسان از نحارير « 7 » علماى عصر و مفردان « 8 » دهر . و الحقّ اين‌چنين دو بناى بلند اركان پاكيزه ، ميدان بخارا را زينتى و رتبتى است تمام ؛ بلك زينتى و طراوتى است اسلام را . و با حصول اين معانى فراغ اهالى بخارا و تخفيف مؤن « 9 » و اثقال ايشان حاصل . حقّ تعالى عراص « 10 » عالم را به بقاى ذات پادشاه عادل و رونق اسلام و دين حنفى « 11 » آراسته گرداناد .

ذكر خروج « 12 » تارابى

در شهور سنهء ستّ و ثلثين و ستّمائة « 13 » قران نحسين « 14 » بود در برج سرطان . منجّمان حكم كرده بودند كه فتنه‌اى ظاهر شود و يمكن « 15 » مبتدعى « 16 » خروج كند . بر سه فرسنگى بخارا ديهى است كه آن را تاراب گويند . مردى بود نام او محمود صانع غربال ؛ چنانك در حقّ او گفته‌اند در حماقت و جهل عديم المثل « 17 » .
هامش
( 1 ) - يعنى محمود يلواج . ( 2 ) - يعنى مسعود بيك فرزند محمود يلواج . محمود از جانب اوكتاىقاآن بن چنگيز خان حاكم ممالك ختاى يعنى چين شمالى بود و فرزندش مسعود بيك حاكم بلاد اويغور و ختن و كاشغر و ماوراءالنهر تا كنار جيحون ( مص ) . ( 3 ) - صامت و ناطق : صامت به اموالى مثل زمين ، طلا و غيره گفته مىشود و ناطق به كنيزكان ، غلامان و چهارپايان . ( 4 ) - تشييد : برافراشتن بنا . ( 5 ) - رقعه : سرزمين . ( 6 ) - سرقويتىبيكى : دختر چاكمبو برادر اونك خان پادشاه اقوام كرايت است و چنگيز خان او را در حيات خود به پسر چهارمش تولوى داد . وى محبوب‌ترين خواتين تولوى و مادر چهار پسر معتبر او منكو قاآن و قوبيلاى قاآن و هولاكو خان و اريق‌بوكا بود . ( مص ) ( 7 ) - نحارير : دانايان ، جمع نحرير . ( 8 ) - مفرد : يگانه . در جاهاى ديگرى از اين تاريخ به معنى پهلوان و خدمتكار به كار رفته است . ( 9 ) - مؤن : هزينه‌ها . ( 10 ) - عراص : عرصه‌ها . ( 11 ) - دين حنفى : دين راستين ، دين اسلام . ( 12 ) - خروج : قيام كردن ، ياغى شدن . ( 13 ) - سال 636 . ( 14 ) - قران نحسين : باهم آمدن دو ستاره نحس مانند زحل و مريخ در برجى ( ناظم الاطباء ) ( 15 ) - يمكن : امكان دارد . ( 16 ) - مبتدع : بنيان‌گذار . ( 17 ) - عديم المثل : بىنظير .