جوانان و كهول « 1 » را كه اهليّت آن داشتند به حشر سمرقند و دبوسيه نامزد كردند . و از آنجا متوجّه سمرقند شد .
و ارباب بخارا « 2 » سبب خرابى ، بناتالنعشوار « 3 » متفرّق گشتند و به ديهها رفتند و عرصهء آن حكم « قاعا صفصفا « 4 » » گرفت . و يكى از بخارا پس از واقعه گريخته بود و به خراسان آمده . حال بخارا ازو پرسيدند . گفت : « آمدند و كندند و سوختند و كشتند و بردند و رفتند . » جماعت زيركان كه اين تقرير شنيدند اتّفاق كردند كه در پارسى موجزتر ازين سخن نتواند بود و هرچه درين جزو مسطور گشت خلاصه و ذنابهء « 5 » آن اين دو سه كلمه است كه اين شخص تقرير كردست .
تا چون سمرقند مستخلص شد « توشا باسقاق » را به امارت و شحنگى ناحيت بخارا فرمان داد . به بخارا آمد و بخارا اندكى روى به عمارت نهاد تا چون از حكم پادشاه جهان ، حاتم آخر الزّمان - قاآن - مقاليد « 6 » حكومت در كفّ اهتمام « صاحب يلواج » نهاد ، شذاذ « 7 » و متفرّقان كه در زوايا و خبايا « 8 » مانده بودند به مغناطيس عدل و رأفت ايشان را با اوطان قديم جذب كرد و از بلدان و امصار « 9 » و اقاصى « 10 » و اقطار « 11 » روى بدانجا نهادند و كار عمارت به حسن عنايت او روى به بالا نهاد بلك درجهء اعلى پذيرفت و عرصهء آن مستقرّ كبار و كرام و مجمع خاصّ و عامّ گشت .
ناگاه در شهور سنهء ستّ و ثلثين و ستّمائة « 12 » از « تاراب » بخارا غربال بندى « 13 » در لباس اهل خرقه خروجى كرد و عوامّ برو جمع آمدند ، تا كار به جائى ادا كرد كه فرمان رسانيدند تا تمامت اهالى آن را بكشند . صاحب يلواج چون دعاء نيك دافع قضاى بد شد و به واسطهء شفقت و اعتناء او بلاى ناگهان ازيشان دفع كرد . و باز عرصهء آن رونقى و طراوتى پذيرفت و آب با روى كارآمد « 14 » و روز به روز فيض فضل واجبالوجود كه سبب آن
هامش
( 1 ) - كهول : مردان ميان سال كه مويشان سياه و سفيد باشد ، جمع كهل .
( 2 ) - ارباب بخارا : اهل بخارا .
( 3 ) - بنات النّعش : ستارهء معروف با هفت ستارگان در شمال و جنوب ، چهار تا را نعش و سهتا را بنات مىگويند ( شرفنامه منيرى )
( 4 ) - قاعا صفصفا : بيابان مستوى و هموار ، كنايه از ويرانى كامل ( برگرفته از آيه 106 سوره طه ) .
( 5 ) - ذنابه : پايان هر چيزى ، تسامحا به معنى گزيده .
( 6 ) - مقاليد : كليدها ، جمع مقلاد .
( 7 ) - شذّاد : مردمان اندك ، جمع شاذّ .
( 8 ) - خبايا : نهفتهها ، جمع خبيئة . در اينجا تسامحا مخفيگاهها .
( 9 ) - امصار : شهرها ، جمع مصر .
( 10 ) - اقاصى : دورترها .
( 11 ) - اقطار : كرانهها ، جمع قطر .
( 12 ) - سال 636 .
( 13 ) - غربال بند : الكساز .
( 14 ) - يعنى آباد شد و رونق يافت .