تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
سبب آنك من عذاب خداام ؛ اگر شما گناه‌هاى بزرگ نكردتى « 1 » خداى چون من عذاب را به سر شما نفرستادى . » و چون ازين نمط فارغ شد ، الحاق خطبه بدين نصيحت بود كه : « اكنون مالهائى كه بر روى زمين است تقرير آن حاجت نيست آنچ در جوف « 2 » زمين است بگوييد . » بعد از آن پرسيد كه : « امنا و معتمدان شما كيستند ؟ » هركس متعلّقان خود را بگفتند . به اسم « 3 » باسقاقى « 4 » با هركس مغولى و يزكى تعيين كرد تا كسى از لشكريان ايشان را تعرّضى نرساند . و از روى بىحرمتى و اذلال بديشان تعلّقى نمىساختند « 5 » . و مطالبت مال از معتمدان آن قوم مىرفت و آنچ مىدادند به زيادتى مثله « 6 » و تكليف ما لا يطاق « 7 » مؤاخذه نمىكردند « 8 » . و هر روز وقت طلوع نيّر اعظم موكّلان « 9 » جماعت بزرگان را به درگاه خان عالم آوردندى . چنگز خان فرموده بود تا لشكريان سلطان را از اندرون شهر و حصار برانند . چون آن كار به دست شهريان متعذّر بود و آن جماعت از ترس جان آنچ ممكن بود از محاربه و قتال و شبيخون به جاى مىآوردند « 10 » ، فرمود تا آتش در محلّات انداختند . و چون بناى خانه‌هاى شهر تمامت از چوب بود بيشتر از شهر به چند روز سوخته شد مگر مسجد جامع و بعضى از سرايها كه عمارت آن از خشت پخته بود . و مردمان بخارا را به جنگ حصار راندند . و از جانبين تنورهء جنگ بتفسيد « 11 » . از بيرون منجنيقها راست كردند و كمانها را خم دادند و سنگ و تير پرّان شد . و از اندرون عرّاده‌ها « 12 » و قارورات « 13 » نفط روان ؛ مانند
هامش
( 1 ) - نكردتى : استعمال اين نوع فعل براى شرطيّه ماضى در آن عصر خصوصا در خراسان خيلى شايع بوده است . هنوز هم شبيه اين استعمال در گويش لرى وجود دارد . ( براى وضوح بيشتر رك : مقدّمه قزوينى بر تذكرة الأولياء عطّار ) . ( 2 ) - جوف : ميان . ( 3 ) - اسم : سمت ، منصب . ( 4 ) - باسقاق : نايب ، كسى بوده كه از طرف خان بزرگ براى نظارت بر امرا و ملوك و ديگر كسان انتخاب مىشده است . ( 5 ) - تعلّق ساختن : تجاوز و تعدّى . ( صفحه 176 ) ( 6 ) - مثله : بريدن اعضاى بدن . ( 7 ) - يعنى تكليف فوق طاقت . ( 8 ) - معنى جمله : به هرچه مىدادند بسنده مىكردند و با افزودن مثله و اعمال فشار چيزى نمىگرفتند . ( 9 ) - موكّل : محافظ . ( 10 ) - معنى جمله : بيرون كردن افراد سلطان محمد به دست مردم شهر دشوار بود و افراد سلطان از ترس جان هر كارى مىكردند . ( 11 ) - بتفسيد : گرم شد . ( 12 ) - عرّاده : معرّب ارّاده ، وسيله‌اى كوچك‌تر از منجنيق كه با آن سنگ پرتاب مىكرده‌اند . ( 13 ) - قارورات : ظرف‌هاى شيشه‌اى .