تنورى تافته كه از بيرون به كوهها « 1 » هيمههاى درشت مدد مىفرستند و از جوف « 2 » تنور شررها در هوا ظاهر مىشود « 3 » .
روزها برين جملت مكاوحت كردند . و حصاريان حملهها بيرون مىآوردند « 4 » ؛ و به تخصيص « 5 » كوك خان كه به مردى گوى از شيران نر ربوده بود مبارزتها مىكرد و در هر حملهاى چند كس مىانداخت و تنها لشكر بسيار را بازمىراند . تا عاقبت كار به اضطرار رسيد و پاى از دست اختيار بگذشت « 6 » . و آن جماعت به نزديك خالق و خلايق معذور شدند . و خندق به حيوانات و جمادات انباشته شد و به مردان حشرى و بخارى افراشته فصيل « 7 » بازگرفتند « 8 » . و در قلعه آتش در زدند و خانان و قوّاد « 9 » و اعيان كه اعيان زمان و افراد سلطان بودند و از عزّت پاى بر سر فلك مىنهادند دستگير مذلّت گشتند و در درياى فنا غرق شدند :
الدّهر يلعب بالورى * لعب الصّوالج بالكره
او لعب ريح عاصف * فاعلم بكفّ من ذره
الدّهر قنّاص و ما ال * انسان الّا قنبره « 10 »
و از قنقليان « 11 » از مردينه به بالاى تازيانه زنده نگذاشتند . و زيادت از سى هزار آدمى در شمار آمد كه كشته بودند . و صغار اولاد و اولاد كبار و زنان چون سرو آزاد آن قوم برده كردند .
و چون شهر و قلعه از طغاة پاك شد و ديوارها و فصيل خاك گشت تمامت اهالى شهر را از مرد و زن و قبيح و حسن به صحراى نمازگاه راندند . ايشان را به جان ببخشيد .
هامش
( 1 ) - كوهها : احتمال دارد كه صواب « گوها » باشد به معنى گودىها و حفرهها ( مص )
( 2 ) - جوف : ميان .
( 3 ) - معنى جمله : قلعهاى كه از بيرون آن تير و سنگ به درون آن پرتاب مىشد و از درون آن شيشههاى نفط به بيرون مىرفت حالت تنورى را پيدا كرده بود كه از بيرون هيزم درون آن مىريزند و از درون جرقهها به هوا پرتاب مىشود ( تير و سنگهاى مغولان به هيزم تشبيه شده و شيشههاى نفط اهل قلعه به جرقههاى آتش ) .
( 4 ) - حمله بيرون آوردن : حمله كردن .
( 5 ) - به تخصيص : مخصوصا .
( 6 ) - يعنى قدرت پايدارى از بين رفت .
( 7 ) - فصيل : ديوار كوچك درون قلعه يا بارهء شهر ( منتهى الارب ) .
( 8 ) - معنى جمله : به وسيله جنگجويان چريك و اهل بخارا ديوار بلند را تصرّف كردند .
( 9 ) - قوّاد : اميران لشكر ، جمع قائد .
( 10 ) - الدّهر . . . زمانه با مردم بازى مىكند همانند بازى كردن چوگان با گوى . / يا همانند بازى كردن باد تند با مشتى ارزن . / پس بدان روزگار شكارچى است و انسان جز گنجشكى نيست . ( شعر از قاضى ابو الفضل احمد بن محمد رشيدى لوكرى است ) .
( 11 ) - نام يكى از قبايل ترك .