مقصوره « 1 » بايستاد . و پسر او - تولى - پياده شد و بر بالاى منبر برآمد . چنگز خان پرسيد كه سراى سلطانست ؟ گفتند خانهء يزدانست . او نيز از اسب فروآمد و بر دو سهپايهء منبر برآمد . و فرمود كه صحرا از علف خالى است اسبان را شكم پر كنند . انبارها كه در شهر بود گشاده كردند و غلّه مىكشيدند . و صناديق « 2 » مصاحف به ميان صحن مسجد مىآوردند و مصاحف « 3 » را در دست و پاى مىانداخت و صندوقها را آخر اسبان مىساخت . و كاسات نبيذ پياپى كرده و مغنّيات « 4 » شهرى را حاضر آورده تا سماع و رقص مىكردند . و مغولان بر اصول غناى خويش آوازها بركشيده و ائمّه و مشايخ و سادات و علما و مجتهدان عصر بر طويلهء آخُرسالاران به محافظت ستوران قيام نموده و امتثال حكم آن قوم را التزام كرده .
بعد از يكدو ساعت چنگز خان بر عزيمت مراجعت با بارگاه برخاست . و جماعتى كه آنجا بودند روان مىشدند و اوراق قرآن در ميان قاذورات « 5 » لگدكوب اقدام و قوايم « 6 » گشته . درين حالت امير امام جلال الدّين علىّ بن الحسن الرّندى كه مقدّم و مقتداى سادات ماوراءالنّهر بود و در زهد و ورع « 7 » مشار اليه « 8 » ، روى به امام عالم ركن الدّين امامزاده كه از افاضل علماى عالم بود - طيّب اللّه مرقدهما « 9 » - آورد و گفت : « مولانا ! چه حالتست ؟ اين كه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب ؟ » مولانا امامزاده گفت : « خاموش باش ، باد بىنيازى خداوند است كه مىوزد ؛ سامان سخن گفتن نيست . »
چون چنگز خان از شهر بيرون آمد به مصلّاى عيد رفت و به منبر برآمد . و عامّهء شهر را حاضر كرده بودند . فرمود كه : « ازين جملت توانگران كدامند ؟ » دويست و هشتاد كس را تعيين كردند ؛ صد و نود شهرى و باقى غريبان . نود كس از تجّار كه از اقطار « 10 » آنجا بودند به نزديك او آوردند . خطبهء سخن بعد از تقرير خلاف و غدر سلطان چنانك مشبع « 11 » ذكريست در آن آغاز نهاد كه : « اى قوم بدانيد كه شما گناههاى بزرگ كردهايد و اين گناههاى بزرگ بزرگان شما كردهاند . از من بپرسيد كه اين سخن به چه دليل مىگويم .
هامش
( 1 ) - مقصوره : غرفهمانندى بوده محصور كه امام جماعت در آن مىايستاد . معاويه اوّلين كسى بوده كه بعد از مورد سوء قصد واقع شدن ، براى محافظت خود ، مقصوره ساخت .
( 2 ) - صناديق : صندوقها .
( 3 ) - مصاحف : قرآنها .
( 4 ) - مغنّيات : مطربهها ، جمع مغنّيه ، زنان آوازخوان .
( 5 ) - قاذورات : نجاسات و پليدىها .
( 6 ) - قوايم : چهار دست و پاى ستوران ، جمع قائمه .
( 7 ) - ورع : پرهيزگار شدن .
( 8 ) - مشار اليه : مورد اشاره ، مجازا يعنى مشهور .
( 9 ) - خداوند قبر آن دو را پاك كناد .
( 10 ) - اقطار : كرانهها ، جمع قطر .
( 11 ) - مشبع : پر ، مفصّل .