تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
و چون چنگز خان برسيد به خدمت استقبال قيام نمودند و در خور ترغو « 1 » و نزل پيش بردند . چنگز خان آن جماعت را به عاطفت پادشاهانه مخصوص گردانيد و ازيشان پرسيد كه : « مال قرارى سلطان در نور چندست ؟ » گفتند : « يك هزار و پانصد دينار . » فرمود كه اين مقدار نقد بدهند و بيرون آن تعرّض ديگر نرسانند . ازين جمله يك‌نيمه از گوشوارهاى عورات « 2 » حاصل آمد و باقى را بعد از يك‌چندى ضامن شدند و به ادا رسانيدند . و اهالى نور از مذلّت اسر « 3 » و بندگى تتار خلاص يافتند . ديگرباره نور ، نور و نوائى گرفت . و از آنجا متوجّه بخارا شد و در اوايل محرّم سنهء سبع عشرة و ستّمائة « 4 » به دروازهء قلعه نزول فرمود :
و زان پس سراپردهء شهريار * كشيدند بر دشت پيش حصار
و لشكرها بر عدد مور و ملخ فزون بود و از حصر و احصا « 5 » بيرون . فوج فوج هريك چون درياى در موج مىرسيدند و بر گرد شهر نزول مىكرد . و از لشكر بيرونى بيست هزار مرد بود مقدّم ايشان كوك خان كه مىگفتند مغولى بود ازو گريخته و به سلطان پيوسته - و العهدة على الرّاوى - و بدان سبب كار او بالا گرفته « 6 » . و امراى ديگر چون « خميد بور » و « سونج خان » و « كشلى خان « 7 » » وقت غروب خرشيد با اكثر قوم از حصار « 8 » بيرون آمدند . چون به كنار جيحون رسيدند محافظان و طلايهء « 9 » لشكر برو افتادند و ازيشان اثر نگذاشتند :
اذا لم يكن يغنى الفرار من الرّدى * على حالة فالصّبر اولى و احزم « 10 »
13 و روز ديگر را كه صحرا از عكس خرشيد طشتى نمود پر از خون ، دروازه بگشادند و در نفار « 11 » و مكاوحت بربستند . و ائمّه و معارف شهر بخارا به نزديك چنگز خان رفتند . و چنگز خان به مطالعهء « 12 » حصار و شهر در اندرون آمد و در مسجد جامع راند و در پيش
هامش
( 1 ) - ترغو : طعام و شراب ، ( به معنى جشن و مهمانى و نيز پارچهء ابريشمى قرمز نيز آمده است ) . ( 2 ) - عورات : زنان . ( 3 ) - اسر : اسير كردن . ( 4 ) - سال 617 . ( 5 ) - حصر و احصاء : شمردن . ( 6 ) - معنى جمله : فرمانده آن‌ها كوك خان بود . مىگفتند اين كوك خان در اصل مغول بوده كه از چنگيز خان گريخته و به سلطان محمد پيوسته بود - البتّه صحّت و سقم اين موضوع برعهده گوينده است - و مىگفتند به اين سبب كار و بارش بالا گرفته . ( 7 ) - اينها افراد سلطان محمد بودند . ( 8 ) - حصار : قلعه . ( 9 ) - طلايه : پيشروان لشكر براى تجسّس ، قراول . ( منظور طلايهء لشكر مغول است ) ( 10 ) - اذا . . . هرگاه فرار از مرگ به هيچ نحوى سود نبخشد ، پس در اين صورت صبر شايسته‌تر و به احتياط نزديك‌تر است . ( از قصيده‌اى است از ابو فراس الحمدانى ) ( 11 ) - نفار : رميدن و ترسيدن . ( 12 ) - مطالعه : ديدن .