تخلّف و تقاعد « 1 » ايشان غضب فرمود و بر استحضار آن قوم ايلچى فرستاد . از فرط هيبت پادشاهى ولوله بر اعضاى گروه مانند زلزله در اجزاى كوه ظاهر شد و حالى به بندگى حضرت روان شدند . و چون حاضر آمدند چنگز خان در حقّ ايشان شفقت و مرحمت فرمود و ايشان را به جان ايمن كرد تا دل بر جان نهادند « 2 » و فرمان رسانيدند « 3 » تا كاينا من كان « 4 » هركه در زرنوق بود از صاحب كلاه و دستار و مقنّع « 5 » به معجر « 6 » و خمار « 7 » بيرون آمدند و حصار را صحرا كردند « 8 » . و بعد از احصاى « 9 » جماجم « 10 » ، فتيان « 11 » و شبّان « 12 » را به حشر بخارا تعيين كردند . و ديگران را اجازت مراجعت با خانه داد . و ديه را قتلغباليغ نام نهادند . و از تراكمهء آن مواضع دليلى « 13 » كه بر طرق و راهها وقوفى تمام داشت لشكر را بر راهى كه ممرّ « 14 » نبود بيرون برد و آن راه را از آن وقت باز ، راه خانى گويند . و در شهور سنهء تسع و اربعين و ستّمائة « 15 » وقت توجّه به حضرت منكو قاآن در مصاحبت امير ارغون گذر بر آن راه بود .
و در مقدّمه ، طاير بهادر مىرفت . چون به كنار نور رسيدند به باغها گذار كرده در شب درختها انداختند و نردبانها ساختند و پيش اسبان بازگرفتند « 16 » . و آهسته آهسته مىرفتند و ديدبان سور بر آنك « 17 » اين جماعت كاروانياناند . تا برين شيوه به در حصار نور رسيدند .
روز بريشان تيره و چشمها خيره شد .
حكايت « زرقاء يمامه » است كه كوشكى مرتفع ساخته بود و حدّت نظر « 18 » او به غايتى كه اگر خصمى قصد او پيوستى از چند منزل لشكر ايشان را بديدى و دفع و منع ايشان را مستعدّ و شكرده « 19 » شدى . و خصمان را ازو جز حسرت به دست نبودى و هيچ حيلت نماند كه نكردند . فرمود تا درختها با شاخها ببريدند و هر سوارى درختى پيش گرفتند . و
هامش
( 1 ) - تقاعد : بازايستادن .
( 2 ) - دل بر جان نهادند : به زندگى اميدوار شدند .
( 3 ) - فاعل « فرمان رسانيدند » مغولان هستند .
( 4 ) - يعنى هركسى بود .
( 5 ) - مقنّع : سرپوش بر سر گذاشته شده .
( 6 ) - معجر : روسرى .
( 7 ) - خمار : مقنعه ، سرپوش .
( 8 ) - يعنى قلعه را خالى كردند .
( 9 ) - احصاء : شمردن .
( 10 ) - جماجم : جمجمهها ، يعنى افراد .
( 11 ) - فتيان : جوانان ، جوانمردان ، جمع فتى .
( 12 ) - شبّان : جوانان ، جمع شابّ .
( 13 ) - دليل : راهنما .
( 14 ) - ممرّ : گذرگاه .
( 15 ) - سال 649 .
( 16 ) - يعنى درختان را جلوى اسبها گرفتند و آنها را استتار نمودند .
( 17 ) - بر آنك : به گمان آنكه .
( 18 ) - حدّت نظر : تيزى چشم .
( 19 ) - وشكرده : آماده ، چالاك . ( صحيح اين كلمه « وشكرده » مىباشد كه طبق ضبط مرحوم قزوينى يا « و » آن سهو گشته و يا همين « وشكرده » مدّ نظر ايشان بوده كه قاعدتا بايد يك « و » اضافه نيز قبل از آن داشته باشيم :
مستعد « و » وشكرده ) .