تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
تخلّف و تقاعد « 1 » ايشان غضب فرمود و بر استحضار آن قوم ايلچى فرستاد . از فرط هيبت پادشاهى ولوله بر اعضاى گروه مانند زلزله در اجزاى كوه ظاهر شد و حالى به بندگى حضرت روان شدند . و چون حاضر آمدند چنگز خان در حقّ ايشان شفقت و مرحمت فرمود و ايشان را به جان ايمن كرد تا دل بر جان نهادند « 2 » و فرمان رسانيدند « 3 » تا كاينا من كان « 4 » هركه در زرنوق بود از صاحب كلاه و دستار و مقنّع « 5 » به معجر « 6 » و خمار « 7 » بيرون آمدند و حصار را صحرا كردند « 8 » . و بعد از احصاى « 9 » جماجم « 10 » ، فتيان « 11 » و شبّان « 12 » را به حشر بخارا تعيين كردند . و ديگران را اجازت مراجعت با خانه داد . و ديه را قتلغ‌باليغ نام نهادند . و از تراكمهء آن مواضع دليلى « 13 » كه بر طرق و راه‌ها وقوفى تمام داشت لشكر را بر راهى كه ممرّ « 14 » نبود بيرون برد و آن راه را از آن وقت باز ، راه خانى گويند . و در شهور سنهء تسع و اربعين و ستّمائة « 15 » وقت توجّه به حضرت منكو قاآن در مصاحبت امير ارغون گذر بر آن راه بود . و در مقدّمه ، طاير بهادر مىرفت . چون به كنار نور رسيدند به باغها گذار كرده در شب درختها انداختند و نردبان‌ها ساختند و پيش اسبان بازگرفتند « 16 » . و آهسته آهسته مىرفتند و ديدبان سور بر آنك « 17 » اين جماعت كاروانيان‌اند . تا برين شيوه به در حصار نور رسيدند . روز بريشان تيره و چشمها خيره شد . حكايت « زرقاء يمامه » است كه كوشكى مرتفع ساخته بود و حدّت نظر « 18 » او به غايتى كه اگر خصمى قصد او پيوستى از چند منزل لشكر ايشان را بديدى و دفع و منع ايشان را مستعدّ و شكرده « 19 » شدى . و خصمان را ازو جز حسرت به دست نبودى و هيچ حيلت نماند كه نكردند . فرمود تا درختها با شاخها ببريدند و هر سوارى درختى پيش گرفتند . و
هامش
( 1 ) - تقاعد : بازايستادن . ( 2 ) - دل بر جان نهادند : به زندگى اميدوار شدند . ( 3 ) - فاعل « فرمان رسانيدند » مغولان هستند . ( 4 ) - يعنى هركسى بود . ( 5 ) - مقنّع : سرپوش بر سر گذاشته شده . ( 6 ) - معجر : روسرى . ( 7 ) - خمار : مقنعه ، سرپوش . ( 8 ) - يعنى قلعه را خالى كردند . ( 9 ) - احصاء : شمردن . ( 10 ) - جماجم : جمجمه‌ها ، يعنى افراد . ( 11 ) - فتيان : جوانان ، جوانمردان ، جمع فتى . ( 12 ) - شبّان : جوانان ، جمع شابّ . ( 13 ) - دليل : راهنما . ( 14 ) - ممرّ : گذرگاه . ( 15 ) - سال 649 . ( 16 ) - يعنى درختان را جلوى اسب‌ها گرفتند و آن‌ها را استتار نمودند . ( 17 ) - بر آنك : به گمان آنكه . ( 18 ) - حدّت نظر : تيزى چشم . ( 19 ) - وشكرده : آماده ، چالاك . ( صحيح اين كلمه « وشكرده » مىباشد كه طبق ضبط مرحوم قزوينى يا « و » آن سهو گشته و يا همين « وشكرده » مدّ نظر ايشان بوده كه قاعدتا بايد يك « و » اضافه نيز قبل از آن داشته باشيم : مستعد « و » وشكرده ) .