تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
شبگون ، فزع « 1 » و هول مستولى گشت و ترس و خوف مستعلى . تمسّك به حصار « 2 » كردند و درها بربستند . و گمان آن داشتند كه مگر فوجى است از لشكر بسيار و موجى از درياى زخّار « 3 » . خواستند تا ممانعتى كنند و به پاى خود به بلا روند . خود لطف ربّانى دستگيرى كرد تا ثبات قدم نمودند و بر خلاف دم نزدند « 4 » . و در اثناى آن بر عادت مستمرّ ، پادشاه جهان « 5 » دانشمند حاجب را به رسالت نزديك ايشان فرستاد به اعلام وصول « 6 » مواكب و نصيحت ايشان از اجتناب از گذر سيل راعب « 7 » قومى از آن جمله كه حكم
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ
« 8 » داشتند . خواستند تا او را تعرّضى و مكروهى رسانند . آواز برآورد كه : « فلان كسم ، مسلمان ابن مسلمان . ابتغاء « 9 » مرضات « 10 » يزدان را از حكم نافذ چنگز خان به رسالت آمده‌ام « 11 » تا شما را از غرقاب هلاكت و طغار « 12 » خون بيرون كشم . چنگز خانست كه آمده است به نفس خود . با چندين هزار مردان كارزار اينجا رسيده است . اگر هيچ‌گونه شما را بر خلاف پاى گيرند « 13 » در يك ساعت حصار هامون و صحرا از خون جيحون شود . و اگر نصيحت و موعظت را به گوش هوش و رويّت « 14 » اصغا « 15 » نماييد و منقاد و مطواع « 16 » امر او شويد نفس و مال شما در حصن امان بماند . » چون اقوام از خواصّ و عوامّ كلمات او را كه سمت « 17 » صدق داشت استماع كردند از قبول پند او امتناع ننمودند و يقين بشناختند كه سيل را به انباشتن ممرّ او باز نتوان داشت و تزلزل جبال و اراضى به فشاردن اقدام استقرار و آرام نپذيرد . صلاح در صلح ديدند و فلاح در قبول نصح . احتياط و اطمينان را ازو ميثاقى گرفتند كه اگر اهالى آن را بعد از استقبال و انقياد فرمان يك كس را خللى رسد گناه آن به گردن او باشد . اهالى تسكينى يافتند و از انديشهء خطا پاى بازكشيدند و روى به صواب مصلحت نهادند . و اكابر و متقدّمان زرنوق جمعى را با نزلها « 18 » پيشتر بفرستادند . چون به موقف خيول پادشاه رسيدند از حال پيشوايان و معارف زرنوق پرسيد و بر
هامش
( 1 ) - فزع : ترسيدن . ( 2 ) - حصار : قلعه . ( 3 ) - زخّار : لبريز . ( 4 ) - يعنى خويشتن‌دارى كردند و از دشمنى دم نزدند ( حركتى خصمانه نكردند ) . ( 5 ) - يعنى چنگيز خان . ( 6 ) - وصول : رسيدن . ( 7 ) - راعب : سيلى است كه رود را پر مىكند ( منتهى الارب ) . ( 8 ) - استحوذ . . . شيطان بر آن‌ها چيره شده است . ( مجادله 58 / 19 ) ( 9 ) - ابتغاء : طلب كردن . ( 10 ) - مرضات : خشنودى . ( 11 ) - معنى جمله : براى جلب رضاى خداوند طبق فرمان قاطع چنگيز خان به سفيرى آمده‌ام . ( 12 ) - طغار : طشت گلين . ( 13 ) - يعنى اگر هرگونه دشمنى با آن‌ها بورزيد . ( 14 ) - روّيت : تفكّر . ( 15 ) - اصغاء : گوش دادن . ( 16 ) - مطواع : فرمانبردار . ( 17 ) - سمت : علامت ، داغ . ( 18 ) - نزل : آنچه از خوردنى پيش مهمان نهند . هديه