است و بعض الشّرّ اهون من بعض « 1 » و گفتهاند :
بههرحال مر بنده را شكر به * كه بسيار بد باشد از بد بتر
چنگز خان به نفس خويش بدان بلاد رسيد . تيّار « 2 » بلا از لشكر تتار در موج بود و هنوز از انتقام سينه را تشفّى نداده بود و از خون جيحون نرانده چنانك در جريدهء قضا قلم قدر مثبت كرده بود « 3 » .
و چون بخارا و سمرقند بگرفت از كشش « 4 » و غارت به يك نوبت بسنده كرد و در قتل عامّ مبالغت به افراط ننمود . و آنچ مضافات « 5 » آن بلاد و متابع و مجاور آن بود چون اكثر به ايلى پيش آمدند دست تعرّض از آن كشيدهتر كردند و بر عقب تسكين بقايا و اقبال بر عمارت آن نمودند « 6 » تا چنانك غايت وقت « 7 » كه شهور سنهء ثمان و خمسين و ستّمائة « 8 » است ، عمارت و رونق آن بقاع بعضى با قرار اصل رفته و بعضى نزديك شده « 9 » ؛ به خلاف خراسان و عراق كه عارضهء « 10 » آن حمّى مطبقه « 11 » و تب لازمه « 12 » است ، هر شهرى و هر ديهى را چند نوبت كشش و غارت كردند و سالها آن تشويش برداشت « 13 » و هنوز تا رستخيز اگر توالد و تناسل باشد غلبهء مردم به عشر « 14 » آنچ بوده است نخواهد رسيد « 15 » . و آن اخبار از آثار اطلال « 16 » و دمن « 17 » توان شناخت كه روزگار عمل خود بر ايوانها چگونه نگاشته است « 18 » .
و اهتمام « 19 » تمام آن بود كه زمام آن ممالك در كفّ كفايت صاحب اعظم « يلواج » و خلف صدق او امير مسعود بك نهادند تا به رأى صايب اصلاح مفاسد آن كردند و لن
هامش
( 1 ) - بعض . . . بعضى از بدىها از بعضى ديگر آسانترند ( يا زشتترند ) .
( 2 ) - تيّار : موج دريا .
( 3 ) - يعنى « چنان كه قلم قدر در دفتر قضا ثبت كرده بود » . قضا عبارت است از ارادهء ازلى حق كه همواره به اشياء آنچنانكه هستند تعلّق مىگيرد و قدر عبارت از ايجاد حق است اشياء را به اندازه مخصوص و قدر معيّن كه در ذوات و احوال آن اشياء معتبر است .
( 4 ) - كشش : كشتن .
( 5 ) - مضافات : متعلّقات .
( 6 ) - معنى جمله : به دنبال آن ، زندگان را سكنى دادند و به آباد كردن آن روى نمودند .
( 7 ) - غايت وقت : اكنون .
( 8 ) - سال 658 .
( 9 ) - يعنى قسمتى مانند حالت قبلى آن شده و بعضى نيز نزديك به انجام است .
( 10 ) - عارضه : بيمارى .
( 11 ) - حمّى مطبقه ( حمّاى مطبقه ) : تب شديدى كه در شبانهروز پيوسته باشد و قطع نگردد .
( 12 ) - تبلازمه : نوعى تب دائم ، گاهى از آن مرض سل را اراده مىكنند .
( 13 ) - برداشت : طول كشيد .
( 14 ) - عشر : يكدهم .
( 15 ) - معنى جمله : حتى اگر تا قيامت زاد و ولد باشد ، كثرت مردم به يكدهم آنچه بوده است نخواهد رسيد .
( 16 ) - اطلال : آثار خانههاى خراب ، جمع طلل .
( 17 ) - دمن : آثار باقىمانده خانه و حيات مردم ، جمع دمنه .
( 18 ) - معنى جمله : از آثار آن ويرانهها مىتوان فهميد كه روزگار بر ايوانهاى خراب راجع به ويرانگرىهاى خود چه نوشته است .
( 19 ) - اهتمام : غمخوارى .