يصلح العطّار ما افسد الدّهر « 1 » بر روى مدّعيان زدند « 2 » . و مؤن « 3 » حشر و جريك « 4 » و اثقال و زوايد عوارضات از آنجا مرتفع كرد « 5 » . و صحّت اين دعوى آثار طراوت و عمارت است كه مشرق انوار آن عدل و رأفت باشد بر صفحات آن ظاهرست و بر احوال قطّان « 6 » و سكّان « 7 » آن باهر « 8 » .
ذكر استخلاص بخارا
از بلاد شرقى ، قبّهء « 9 » اسلام است و در ميان آن نواحى به مثابت مدينة السّلام « 10 » .
سواد « 11 » آن به بياض « 12 » نور علما و فقها آراسته و اطراف آن به طرف « 13 » معالى پيراسته . و از قديم باز در هر قرنى مجمع نحارير علماء هر دين آن روزگار بوده است .
و اشتقاق بخارا از بخارست كه به لغت مغان مجمع علم باشد . و اين لفظ به لغت بتپرستان ايغور و ختاى نزديكست كه معابد ايشان كه موضع بتان است بخار گويند . و در وقت وضع نام شهر بمجكث بوده است .
چنگز خان چون از ترتيب و تجهيز عساكر فارغ شده به ممالك سلطان رسيد . پسران بزرگتر و نوينان را با لشكرهاى بسيار به هر موضعى فرستاد و او به نفس خويش به ابتدا قاصد بخارا شد . و از پسران بزرگتر تولى در خدمت او و لشكر از اتراك ناباك كه نه پاك دانند و نه ناپاك « 14 » ، كاس حرب را كاسهء چرب دانند ، نوالهء « 15 » حسام « 16 » را پيالهء مدام « 17 » پندارند . و بر راه زرنوق حركت فرمود . بامدادى كه شاه سيّاره « 18 » علم از افق شرقى مرتفع گردانيد « 19 » مغافصة « 20 » به كنار آن رسيد . و اهالى آن قصبه از قضيّهء افتعال « 21 » ايّام و ليالى غافل . چون اطراف و اكناف را ديدند به سواران مشحون ، و هوا را از گرد خيول « 22 »
هامش
( 1 ) - لن . . . آنچه را روزگار فاسد كرده است هرگز طبيب اصلاح نمىكند .
( 2 ) - يعنى عكس اين جمله را ( كه آنچه را روزگار . . . ) ثابت كردند .
( 3 ) - مؤن : هزينهها .
( 4 ) - جريك : چريك .
( 5 ) - مرتفع كرد : از بين برد .
( 6 ) - قطّان : ساكنان ، جمع قاطن .
( 7 ) - سكّان : ساكنان ، جمع ساكن .
( 8 ) - باهر : آشكار .
( 9 ) - قبّه : بناى گرد برآورده چون گنبد .
( 10 ) - مدينة السلام : لقب كوفه است .
( 11 ) - سواد : نواحى و حوالى شهر ( غياث اللّغات ) .
( 12 ) - بياض : روشنى .
( 13 ) - طرف : طرفهها ، چيزهاى نادر و نو .
( 14 ) - يعنى تركهاى بىباك كه حلال و حرام نمىشناسند .
( 15 ) - نواله : لقمه .
( 16 ) - حسام : شمشير .
( 17 ) - مدام : يكى از معانى آن شراب است كه همه جاى اين كتاب مورد نظر است .
( 18 ) - شاه سيّاره : خورشيد .
( 19 ) - مرتفع گردانيد : بلند كرد .
( 20 ) - مغافصة : به طور ناگهانى .
( 21 ) - افتعال : فريب .
( 22 ) - خيول : اسبها . به معنى سواران نيز آمده است .