عدد شما ؛ تير را دريغ مىدارم « 1 » ؛ به صلاح كار شما آن نزديكترست كه بازگرديد و جان را نگاه داريد . »
مغولان ازو بازگشتند و او به خوارزم رسيد و باز كار رزم بسيجيد و با جمعى به جانب شهر كنت آمد و شحنهاى كه در آنجا بود بكشت و بازگشت . چون در خوارزم صلاح اقامت نديد بر عقب سلطان روان شد . بر راه شهرستانه به خدمت او پيوست و يكچندى كه سلطان در تكاپوى بود او نيز كفايتها نمود . و بعد مدّتى در لباس و زىّ متصوّفه به جانب شام رفت . پس از يكچندى كه فتنهها آرامى گرفت و جراحتهاى روزگار التيامى پذيرفت حبّ وطن و خانه او را به رجعت باعث گشت ؛ بلك قضاى آسمانى محرّض « 2 » . به فرغانه رسيد و در قصبهء ارس در مزارات « 3 » آن چند سال ساكن شده و از احوال باخبر . به هر وقت به جانب خجند مىرفت . چون پسر را ديده است كه با سيورغاميشى « 4 » از حضرت « باتو « 5 » » املاك و اسباب پدرش به دو مفوّض فرمودهاند روى به نزديك پسر نهاده است و گفته : « اگر تو پدر خود را بينى بازشناسى ؟ » پسر گفت : « من شيرخواره بودم كه از پدر بازماندم ؛ بازنشناسم امّا غلامى هست او را بداند « 6 » . » غلام را حاضر كردست . علامات كه بر اعضاى او بودست چون بديد تصديق كردست و خبر او فاش شده . جمعى ديگر به سبب آنك ودائع « 7 » در دست ايشان بود او را قبول نمىكردهاند « 8 » و انكار مىنموده . بدين سبب انديشهء آن كرده كه به خدمت قاآن رود و منظور نظر تربيت و شفقت او شود . در راه به خدمت قدقان « 9 » رسيده . فرموده تا او را بستهاند و هر نوع كلمات گذشته از مكاوحت و مقاتلت او با لشكر مغول استكشافى مىكرده « 10 » :
مرا ديده در جنگ دريا و كوه * كه با نامداران توران گروه
چه كردم ، ستاره گواى منست * به مردى جهان زير پاى منست
و مغولى كه او را به تير شكسته زخم كرده بود او را بازشناخته . ازو زيادت سخنى
هامش
( 1 ) - يعنى تير را از رها كردن دريغ مىكنم .
( 2 ) - محرّض : تحريككننده .
( 3 ) - مزارات : گورستانها .
( 4 ) - سيورغاميشى : پيشكش ، هديه .
( 5 ) - يعنى درگاه جناب « باتو » .
( 6 ) - بداند : بشناسد .
( 7 ) - ودائع : امانتها .
( 8 ) - معنى جمله : چون به تيمور ملك بدهكار بودند تجاهل به شناخت او مىكردهاند .
( 9 ) - قدقان : پسر اوكتاىقاآن ابن چنگيز خان .
( 10 ) - يعنى او را بستند و قاآن در مورد گذشتهء تيمور ملك اعم از جنگ او با لشكر مغول تحقيق مىكرد .