لشكريان را بأسرهم « 1 » ، بعضى را به شمشير و جماعتى را به تير باران هلاك كردند . و ارباب را صده و دهه كردند . محترفه « 2 » و صنّاع « 3 » و اصحاب جوارح « 4 » را معيّن كردند . و جوانان را از ميان ديگران به حشر « 5 » بيرون آوردند و متوجّه خجند شدند . و چون آنجا رسيدند ارباب شهر « 6 » به حصار پناهيدند و از طوارق « 7 » زمان خلاص يافتند . و امير آن تيمور ملك بود كه اگر رستم در زمان او بودى جز غاشيهدارى « 8 » او نكردى . در ميان جيحون كه آب به دو شاخ « 9 » رفته است حصارى بلند استحكام كرده بود و با هزار مرد كارزار از گردنكشان نامدار در آنجا رفته .
چون لشكر بدانجا رسيد بر فور تمكّن از حصار دست نداد « 10 » . چون تير و منجنيق آنجا نمىرسيد ، جوانان خجند را به حشر آنجا راندند و از جانب اترار و بخارا و سمرقند و قصبهها و ديههاى ديگر كه مستخلص شده بود مدد مىآوردند تا پنجاه هزار مرد حشرى و بيست هزار مغول آنجا جمع گشت . تمامت را دهه و صده كردند . آنچ تازيك بودند بر سر هر ده دهه مغولى نامزد گشت . تا پياده از كوه به سه فرسنگى سنگ نقل مىكردند و مغولان سواره در جيحون مىريختند . و او « 11 » دوازده زورق « 12 » ساخته بود سر پوشيده و بر نمد ترگل به سركه معجون اندوده « 13 » و دريچهها درگذاشته . هر روز بامداد به هر جانبى شش روان مىشد و جنگهاى سخت مىكردند و زخم تير بر آن كارگر نبود و آتش و نفط و سنگها كه در آب مىريختند او فرا آب مىداد « 14 » . و به شب شبيخون مىبرد . خواستند تا مضرّت آن دفع كنند دست نداد . و تير و منجنيق روان شد . چون كار تنگ شد و هنگام نام و ننگ « 15 » ، به وقت آنك قرص خور
هامش
( 1 ) - بأسرهم : تماما .
( 2 ) - محترفه : پيشهوران .
( 3 ) - صنّاع : صنعتگران .
( 4 ) - اصحاب جوارح : گويى مراد از اصحاب جوارح همان صنّاع و محترفه است كه با اعضاى بدن كار مىكنند ( كار يدى ) بر خلاف علما و وزرا كه كار فكرى مىكنند ( مص ) .
( 5 ) - حشر : چريك ، سپاه نامنظّم .
( 6 ) - ارباب شهر : اهالى شهر .
( 7 ) - طوارق : حادثههايى كه در شب اتّفاق مىافتد ، جمع طارقه . در اينجا مطلق حوادث .
( 8 ) - غاشيهدار : غلامى كه در ركاب بزرگى پياده حركت مىكرد و مسئول برداشتن و پوشاندن زينپوش اسب او بوده است . به آن زينپوش غاشيه مىگفتند .
( 9 ) - دو شاخ : چوبى بوده با سرى دو شاخه كه براى شكنجه بر گردن مجرمان مىگذاشتهاند .
( 10 ) - يعنى تصرّف قلعه سريعا ممكن نشد .
( 11 ) - او : يعنى تيمور ملك .
( 12 ) - زورق : قايق .
( 13 ) - معنى جمله : دوازده قايق سرپوشيده ساخته بود كه [ براى محافظت در برابر آتش و نفط و تير ] آنها را با نمد خيس پوشانده و سپس با مخلوط گل و سركه اندود كرده بود .
( 14 ) - يعنى همه را به آب مىداد ( هدر مىداد ) .
( 15 ) - نام و ننگ : آبرو .