جنتمور زيادتى گفته بودند « 1 » بكشتند . و نه شبانروز اهالى آن را بر صحرا موقوف كردند و شهر غارت دادند . و على خواجه را كه از قردوان « 2 » بخارا بود و از قديم باز پيش از خروج به خدمت ايشان « 3 » افتاده بود به امارت و ايالت آن نصب كردند و مصلحت آن ولايت به كفايت او مفوّض . و او در آن كار تمكّن يافت و معتبر شد و تا به وقتى كه از دارالقضا منشور اجل به عزل او نافذ نگشت در آن عمل « 4 » بود .
و به جانب شهر كنت اميرى با يك تومان لشكر روان شد و آن را مستخلص كرد و شحنهاى بگذاشت .
و الوش ايدى به جانب قراقوم در كوچ آمد .
و از صحرانشينان تراكمه در حدّ ده هزار مرد نامزد شد تا به جانب خوارزم روند و « تاينال نوين » بر سر ايشان « 5 » . روزى چند راه قطع كرد « 6 » . نحوست طالع ، ايشان « 7 » را بر آن باعث و محرّض « 8 » آمد تا مغولى را كه تاينال قائممقام خود بريشان گماشته بود بكشتند و ياغى شدند . تاينال در مقدّمه مىرفت . به اطفاء نايره و تشويش و فتنهء ايشان بازگشت . و اغلب آن جماعت را بكشت و بعضى به يك تاى موى جان ببرد « 9 » .
و با فوجى ديگر به جانب مرو و آمويه رفتند و آنجا غلبه « 10 » انبوه گشتند چنانك در موضع حال ايشان ثبت خواهد شد ان شاء اللّه .
ذكر استخلاص فناكت و خجند و احوال تيمور ملك
« الاق نوين » و « سكتو » و « تقاى » با پنج هزار مرد نامزد فناكت شدند . و امير آن ايلتكو ملك بود . با لشكرى از قنقليان سه روز على الرّسم جنگى كردند . زيادت اقدامى ننمودند تا روز چهارم :
چو افكند خور سوى بالا كمند * برآمد زمانه به چرخ بلند
امان خواستند و به ايلى بيرون آمدند . لشكريان و ارباب را جداگانه نشاندند .
هامش
( 1 ) - يعنى گستاخى كرده بودند .
( 2 ) - قردوان : از محالّ بخارا .
( 3 ) - يعنى مغولان .
( 4 ) - عمل : شغل ، كار دولتى .
( 5 ) - بر سر ايشان : رئيس و سرپرست آنها .
( 6 ) - راه قطع كردن : طى كردن راه .
( 7 ) - ايشان : يعنى مردم شهر كنت .
( 8 ) - محرّض : تحريككننده .
( 9 ) - مرحوم قزوينى در تصحيح اين عبارت دچار سهو گشتهاند . چنان كه در چندين جاى ديگر از اين تاريخ مىآيد صورت اين عبارت چنين است : « به تكپاى جان ببرد » و معنى آن اين است كه با فرار و به زحمت جان خود را نجات داد . در نسخههاى ب ، د ، ه نيز « به تكپاى » مرقوم شده است .
( 10 ) - غلبه : توده كثير مردم .