تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
غوغائى برآوردند و تكبيرگويان او را بكشتند . و غزائى بزرگ مىپنداشتند « 1 » و از قبل قتل آن مسلمان ثوابى شگرف طمع مىداشت . آن قصد « 2 » فصد وريد آن قوم را سببى بود ، و آن حيف « 3 » حتف « 4 » تمامت جماعت را داعيه‌اى « 5 » : اذا حان اجل البعير حام حول البير « 6 » . چون از آن حالت اعلام يافت « 7 » اعلام « 8 » به جانب سقناق تافت . و از اشتعال نايرهء « 9 » غضب ، جنود و عساكر را ياسا داد كه « 10 » از بام تا شام نوبت نوبت محاربت كنند . هفت روز بر آن جمله كه فرمان بود مواظبت نمودند و به قهر و قسر « 11 » آن را بگشادند و باب عفو و مسامحت « 12 » دربستند و به انتقام يك نفس نقش وجود اكثر ايشان را از جريدهء احيا « 13 » محو كردند . و امارت « 14 » آن موضع به پسر حسن حاجى مقتول داد تا بقايا را كه در زوايا مانده بودند جمع كند . و از آنجا روان شدند و اوركند و بارجليغ كنت را مستخلص كرد و چون به زيادتى مكاوحتى « 15 » دست نيازيدند قتل عامّ نكردند . و بعد از آن عازم اشناس گشتند . غلبهء جنود « 16 » اشناس رنود و اوباش بود . ايشان در جنگ و مقاتلت مبالغت نمودند . ازيشان بيشترى شهيد شدند . اين اخبار و حالات چون به جند رسيد قتلغ خان امير اميران با لشكر بزرگ كه سلطان به محافظت آن موسوم كرده بود من نجا برأسه فقد ربح « 17 » را كار بست و چون مردان پاى برداشت و به شب پشت فرا داد « 18 » و روى در راه نهاد تا از جيحون عبره كرد . و از طريق بيابان متوجّه خوارزم شد . چون خبر جلاى « 19 » او و خلاى « 20 » جند از جند بديشان رسيد ،
هامش
خيرخواهى است ) . ( 1 ) - يعنى فكر مىكردند جنگ بزرگى كرده‌اند . ( غزا معمولا جنگى است كه با دشمنان دين صورت مىگيرد و اين كلمه بار اعتقادى دارد ) . ( 2 ) - فصد : رگ زدن . ( 3 ) - حيف : ستم . ( 4 ) - حتف : مرگ . ( 5 ) - داعيه : سبب . ( 6 ) - اذا . . . هرگاه زمان مرگ شتر برسد ، به دور چاه مىگردد . ناصر خسرو مىگويد :اشتر چو هلاك گشت خواهد * آيد به سر چه و لب جو( 7 ) - يعنى الش ايدى . ( 8 ) - اعلام : علمها ، پرچمها . ( 9 ) - نايره : آتش . ( 10 ) - معنى عبارت : از شدّت آتش غضبى كه در او شعله مىكشيد به لشكريان فرمان داد كه . . . ( 11 ) - قسر : كسى را به ستم به كارى داشتن ، اجبار . ( 12 ) - مسامحت : به نرمى رفتار كردن . ( 13 ) - جريدهء احياء : دفتر زندگان . ( 14 ) - امارت : حكومت . ( 15 ) - مكاوحت : باهم جنگيدن . ( 16 ) - غلبه جنود : بيشترين سربازان . ( 17 ) - من . . . هركسى سر خود را ( جان خود را ) نجات داد سود برده است . ( 18 ) - پشت فرا داد : فرار كرد . ( 19 ) - جلاء : ترك وطن كردن . ( 20 ) - خلاء : خالى كردن .