تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
جنتمور را به رسالت نزديك اهالى فرستادند و استمالت « 1 » داد و از مخاصمت تحذير كرد . و چون در جند سرورى و حاكمى مطلق نبود هركس بر وفق صواب ديد خويش سخنى مىگفتند و مصلحتى مىديدند . عوامّ غلبه برداشتند « 2 » و قصد كرد تا جنتمور را حسن‌وار شربتى بدگوار دهند « 3 » . جنتمور خبر يافت . به دها « 4 » و ذكا و رفق و مدارا سخن آغاز نهاد و ايشان را تسكينى داد « 5 » و احوال سقناق و حالتى كه از كشتن حسن حاجى بريشان افتاده بود تازه كرد « 6 » و با ايشان ميثاق بست كه من نگذارم كه لشكر بيگانه بدينجا تعلّقى سازد « 7 » . ايشان نيز بدين نصيحت و عهد خوش‌دل شدند و آسيبى به دو نرسانيدند . چون به خدمت الوش ايدى رسيد احوالى كه مشاهده نموده بود از قصد آن جماعت و دفع به چرب زبانى و تملّق عرضه داشت و عجز و قصور و اختلاف آرا و اهواى « 8 » هركس بازنمود . هرچند لشكر مغول را در حساب آن بود « 9 » كه به قراقوم مقام « 10 » سازند و تعرّض جند نكنند ، بدين موجب عنان را به جانب ايشان معطوف كردند و همّت بر استخلاص آن مصروف داشتند . و در چهارم صفر سنهء ستّ عشرة و ستّمائة « 11 » به ظاهر « 12 » شهر نزول كردند . و لشكر به كبس « 13 » خندق و استعداد آن از خرك « 14 » و منجنيق و نردبان و غير آن اشتغال نمودند . و اهالى جند جز آنك دروازه در بستند و بر باره و سور « 15 » مانند نظّارگيان سور « 16 » بنشستند قدم در جنگ ننهادند . و چون بيشتر ارباب آن « 17 » هيچ وقتى جنگى مشاهده ننموده بودند ازيشان تعجّب مىكردند كه چگونه به ديوار حصار بر توان آمد . چون پلها بسته شد و مردان نردبان به ديوار حصار بازنهادند ، ايشان نيز در حركت آمدند و منجنيق بر كار كرد . و يك سنگ گران پرّان چون از هوا به نشيب رسيد حلقهء آهنين همين منجنيق بشكست . و مغولان از جوانب بر بالاى باره رسيدند و دروازه‌ها گشادند . از جانبين يك كس را زخمى نرسيد و تمامت ايشان را بيرون آوردند و چون پاى از جنگ كشيده بودند دست شفقت بر سر ايشان گستردند و به جان ببخشيدند . و چند سرور معدود را كه با
هامش
( 1 ) - استمالت : دلجويى . ( 2 ) - غلبه برداشتند : شلوغ كردند . ( 3 ) - يعنى او را هم مثل حسن حاجى بكشند . ( 4 ) - دها : زيركى . ( 5 ) - تسكينى داد : آرام كرد . ( 6 ) - تازه كرد : يادآور شد . ( 7 ) - تعلّق سازد : در چند جاى ديگر اين تاريخ آمده است و ظاهرا به معنى تجاوز و تعدّى است ( رجوع كنيد به ص 186 ح 7 ) . ( 8 ) - اهوا : خواسته‌ها . ( 9 ) - يعنى قرار بود . ( 10 ) - مقام : محلّ اقامت . ( 11 ) - سال 616 . ( 12 ) - ظاهر : بيرون شهر ، حومهء شهر . ( 13 ) - كبس : پر كردن با خاك . ( 14 ) - خرك : وسيله‌اى كه با آن ديوار را رخنه كنند ( برهان قاطع ) . ( 15 ) - سور : ديوار قلعه . ( 16 ) - نظّارگيان سور : تماشاكنندگان جشن . ( 17 ) - يعنى مردم شهر .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 176 | عطا ملك جوينى