اقدام نمىنمودند و ياران او نيز درجهء شهادت يافتند و سلاح نماند . بعد از آن كنيزكان از ديوار سراى خشت به دو مىدادند . چون خشت نماند گرد بر گرد او فروگرفتند . و بعد ما كه « 1 » بسيار حيلتها و حملتها كرد و فراوان مرد بينداخت در دام اسر « 2 » آوردند و محكم بربست « 3 » و بندهاى گران برنهاد .
و حصار و باره را با ره كوى يكسان كردند و از آنجا بازگشتند . و آنچ از شمشير بازپس مانده بودند « 4 » از رعايا و ارباب حرف بعضى را به حشر « 5 » بردند و قومى را جهت حرفت و صناعت . و در آن وقت چون چنگيزخان از بخارا با سمرقند آمده بود متوجّه سمرقند شدند و غاير را در كوكسراى كأس فنا چشانيدند و لباس بقا « 6 » پوشانيد :
چنين است كردار چرخ بلند * به دستى كلاه و به دستى كمند
ذكر توجّه الش ايدى به جند و استخلاص آن حدود
چون فرمان جهانمطاع « 7 » ، شاه جهانگشاى - چنگز خان - بر آن جملت صادر بود كه او آن جوانب را از دست عداة « 8 » مسلّم كند « 9 » ؛ و از قبل « 10 » هر پسرى و خويشى امرا در خدمت او به موافقت برفتند ، چنانك از قبل او نيز به جوانب امرا و لشكر نامزد بود « 11 » ؛ ماه . . . « 12 » آن عزيمت به نفاذ پيوست و با جنگجويانى چون قضا كه هيچ حيلهاى مانع آن نتواند بود و مانند اجل كه هيچ سلاحى دافع آن نشود مسارعت نمود .
اوّل چون به قصبهء سقناق كه بر كنار جيحون خجندست نزديك رسيد در مقدّمه حسن حاجى را كه به اسم بازرگانى از قديم باز به خدمت شاه جهانگشاى پيوسته بود و در زمرهء حشم او « 13 » منتظم گشته به رسالت بفرستاد تا اهالى را بعد از اداى رسالت به حكم معرفت و قرابت نصيحتى كند و به ايلى خواند تا جان و مال ايشان به سلامت بماند . چون در سقناق رفت پيش از آنك از تبليغ رسالت با نصيحت آيد « 14 » ، شريران و اوباش و رنود
هامش
( 1 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه .
( 2 ) - اسر : اسير كردن .
( 3 ) - يعنى بربستند .
( 4 ) - يعنى آنچه زنده مانده بودند .
( 5 ) - حشر : چريك ، سپاه نامنظّم .
( 6 ) - لباس بقا : كنايه از زندگى ابدى .
( 7 ) - جهانمطاع : كسى كه جهان از او اطاعت مىكند .
( 8 ) - عداة : دشمنان ، جمع عادى .
( 9 ) - مسلّم كند : آزاد كند .
( 10 ) - قبل : نزد .
( 11 ) - معنى جمله : از نزد هر پسر و خويشى اميرانى مأمور شدند و او را همراهى كردند همچنانكه از سوى او نيز اميران و لشكريان به اطراف فرستاده مىشد .
( 12 ) - در متن مرحوم قزوينى اين ماه معلوم نشده است .
( 13 ) - يعنى چنگيز .
( 14 ) - يعنى پيش از آنكه موفق به رساندن پيغام همراه با دلسوزى شود ( معنى اصلى « نصيحت » دلسوزى و