الشّرق قد مزّق ظلماءه * خطّ عمود من صباح منير « 1 »
او را با جمعى قوّاد « 2 » به خدمت پادشاهزادگان بردند و از هر نوع ازيشان بحث و استكشاف واجب دانستند . و به آخر فرمودند كه : « تو با مخدوم « 3 » خود با چندان سوابق حقوق كه او را در ذمّت « 4 » تو ثابت شده وفا ننمودى ؛ ما را نيز از تو طمع يكدلى نتواند بود . » او را با تمامت اصحاب او به درجهء شهادت رسانيدند .
و تمامت فجّار و ابرار اترار را از پوشندگان خمار « 5 » و متقلنسان « 6 » به كلاه و دستار چون رمهء گوسفند از شهر بيرون راندند و هرچه موجود بود از اقمشه « 7 » و امتعه « 8 » غارت كردند . و غاير با بيست هزار مرد دلير و مبارزان مانند شير با حصار پناهيد و به حكم آنك :
و طعم الموت فى امر حقير * كطعم الموت فى امر عظيم « 9 »
همه مرگ ارييم پير و جوان * به گيتى نماند كسى جاودان
11 تمامت دل بر مرگ خوش كردند و ترك خويش گفته به نوبت پنجاه پنجاه بيرون مىآمدند و به طعان « 10 » و ضراب « 11 » تنها كباب مىكردند :
تصيح الرّدينيّات فينا و فيهم * صياح بنات الماء اصبحن جوّعا « 12 »
12 و تا ازيشان يك نفس نفس مىزد مكاوحت « 13 » مىنمودند . برين موجب از لشكر مغول بسيار كشته شد و برين جمله تا مدّت يك ماه مكاشفت « 14 » قايم بود و محاربت دايم تا غاير با دو كس بماند و برقرار « 15 » مجالدت « 16 » مىكرد و پشت نمىنمود و روى نمىتافت . و لشكر مغول در حصار رفتند و او را بر بام پيچيدند « 17 » و او با اين دو يار دست به بند نمىداد « 18 » . و چون فرمان چنان بود كه او را دستگير كنند و در جنگ نكشند ، رعايت فرمان را بر قتل او
هامش
( 1 ) - الشّرق . . . شرق كه خط عمودى از صبح روشن تاريكيش را شكافته بود . ( از ابو الغوث بن نحرير المنبجى است )
( 2 ) - قوّاد : اميران لشكر ، جمع قائد .
( 3 ) - مخدوم : ارباب ، سرور .
( 4 ) - ذمّت : عهده ، كفالت .
( 5 ) - خمار : مقنعه .
( 6 ) - متقلنس : كلاه پوشيده .
( 7 ) - اقمشه : پارچهها و جامهها از هر قبيل ، جمع قماش .
( 8 ) - امتعه : كالاها .
( 9 ) - و طعم . . . طعم مرگ در كارى كوچك مانند طعم مرگ است در كارى بزرگ .
( 10 ) - طعان : نيزه زدن به همديگر .
( 11 ) - ضراب : با كسى شمشير زدن .
( 12 ) - تصيح . . . صداى نيزههاى تيزشده در ميان ما و آنها مانند صداى مرغان گرسنهء دريايى است . ( از المثلّم بن رياح المرى ، از شاعران حماسهسرا ) .
( 13 ) - مكاوحت : باهم جنگيدن .
( 14 ) - مكاشفت : آشكارا دشمن كردن .
( 15 ) - برقرار : طبق معمول .
( 16 ) - مجالدت : به شمشير يكديگر را زدن .
( 17 ) - پيچيدند : محاصره كردند .
( 18 ) - يعنى تسليم نمىشد .