و هوائى از بانگ اسبان با برگستوان « 1 » و زئير « 2 » شيران در خفتان « 3 » در غلبه و خروش « 4 » :
هوا نيلگون شد زمين آبنوس « 5 » * بجوشيد دريا به آواى كوس
به انگشت لشكر به هومان نمود * سپاهى كه آن را كرانه نبود
و لشكر گرد بر گرد حصار چند حلقه ساختند . و چون تمامت لشكرها جمع شدند هر ركنى را به جانبى نامزد كرد : پسر بزرگتر را با چند تومان از سپاهيان جلد « 6 » و مردان مرد به حدّ جند ؛ و « بارجليغ كنت » و جمعى امرا را به جانب خجند و فناكت و به نفس خود قاصد بخارا شد . و جغتاى و اوكتاى را بر سرلشكر كه به محاصرهء اترار نامزد كرده بودند بگذاشت .
چنانك خيل از جوانب بر كار شد بر مداومت جنگ آغاز نهادند و مدّت پنج ماه مقاومت نمودند . عاقبت ارباب اترار را چون كار به اضطرار رسيد ، قراجا از غاير در ايل « 7 » شدن و شهر بدان جماعت سپردن استنطاق « 8 » مىكرد . غاير چون دانست كه مادّهء اين آشوبها اوست « 9 » و به هيچ وجه ابقا را از آن جانب تصوّر نمىتوانست كرد « 10 » و هيچ كنارى نمىدانست كه از ميان بيرون جهد ، جهد و جدّ بىحدّ مىنمود و مصالحت را مصلحت كار نمىدانست و بدان رضا نمىداد ؛ به علّت آنك « 11 » با ولىنعمت يعنى سلطان اگر بىوفائى كنيم عذر غدر را چه محلّ نهيم « 12 » و از ملامت [ و ] تقريع « 13 » مسلمانان به كدام بهانه تفصّى « 14 » نمائيم . قراجه نيز در آن باب الحاحى نكرد و چندان توقّف نمود كه :
چو خرشيد گشت از جهان ناپديد * شب تيره بر روز دامن كشيد
با اكثر لشكر خويش از دروازهء « صوفىخانه » بيرون رفت و لشكر تتار هم در شب بدان دروازه در رفتند « 15 » و قراجه را موقوف كردند . تا به وقت آنك :
هامش
( 1 ) - برگستوان : نوعى پوشش جنگى كه بر سربازان يا اسبها مىپوشانند .
( 2 ) - زئير : صدايى كه از سينهء شير بيرون مىآيد . تسامحا غرّش .
( 3 ) - خفتان : نوعى پوشش جنگى .
( 4 ) - معنى جمله : از لشكريان انبوه و باشكوه صحرا را دريايى در جوش يافت و هوا را ديد كه از صداى اسبهايى كه برگستوان داشتند و غرّش شيرانى ( سربازانى ) كه خفتان پوشيده بودند در غوغا و خروش بود .
( 5 ) - آبنوس : نوعى چوب سياه .
( 6 ) - جلد : چابك .
( 7 ) - ايل : مطيع .
( 8 ) - استنطاق : نظرخواهى ، در اينجا تسامحا پيشنهاد دادن .
( 9 ) - او : يعنى قراجا .
( 10 ) - يعنى نمىتوانست به زنده ماندن از طرف قراجا مطمئن باشد . ( امكان كشته شدن از طرف قراجا بود )
( 11 ) - به علّت آنكه : به بهانه آنكه ، به توجيه آنكه . در اين كتاب مكرّر به معنى « بهانه » به كار رفته است .
( 12 ) - يعنى چه عذرى براى بىوفايى خود داريم ؟
( 13 ) - تقريع : ملامت نمودن ( غياث اللغات ) .
( 14 ) - تفصّى : از تنگنا بيرون آمدن .
( 15 ) - در رفتند : داخل شدند .