سنان نيزه « 1 » در شبان تيره از قعر دريا بيرون اندازند ؛ روز مصاف را شب زفاف پندارند و زخم « 2 » رماح « 3 » لثم « 4 » ملاح « 5 » شناسند .
و در مقدّمه جماعتى را از رسولان به نزديك سلطان فرستاد به تصميم عزيمت خود به جناب او منذر « 6 » به انتقام آنچ از قتل تجّار سابق شدست و من انذر فقد اعذر « 7 » .
چون به حدّ قياليغ رسيد از امراى آن ، ارسلان خان پيشتر به ايلى و بندگى تلقّى كرد « 8 » و از بأس « 9 » سياست « 10 » او به تضرّع و اهانت نفس و مال توقّى « 11 » نمود « 12 » و به عاطفت او اختصاص يافته در عداد حشم او با مردمان خويش روان شد . و از بيشباليغ ايدى قوت با خيل خود و از الماليغ ، سقناق تكين با مردان كه مرد حرب بودند به خدمت او پيوستند و مكثّر سواد « 13 » او شدند . ابتداء كار به قصبهء اترار رسيدند :
فى هيبة لا البرق وافى الخطى * فيه و لا الرّعد خطيب جهير « 14 »
بارگاه او « 15 » در پيش حصار برافراشتند . و سلطان از لشكر بيرونى پنجاه هزار مرد به غاير خان داده بود و « قراجه خاصّ حاجب » را با ده هزار ديگر به مدد او فرستاده و حصار و فصيل « 16 » و بارهء « 17 » شهر را استحكامى نيك به جاى آورده بودند . و آلات حرب بسيار جمع كرده و غاير خان نيز در اندرون كار جنگ را بسيجيده « 18 » شد . و مردان و خيلان بر دروازهها تعيين كرد و به خويشتن بر باره آمد نظارهكنان و از كردار ناانديشيده پشت دست به دندان كنان « 19 » . از لشكر انبوه و گروه باشكوه صحرا را دريائى دريافت در جوش ؛
هامش
( 1 ) - سنان نيزه : سر نيزه . سنان علىرغم آنچه مشهور است به معنى خود نيزه نيست .
( 2 ) - زخم : ضربه .
( 3 ) - رماح : نيزهها ، جمع رمح .
( 4 ) - لثم : بوسه .
( 5 ) - ملاح : زيبارويان ، جمع مليحه .
( 6 ) - منذر : ترساننده .
( 7 ) - و من . . . عذر هشداردهنده پذيرفته است .
( 8 ) - تلقّى كرد : برخورد كرد ، رفتار كرد .
( 9 ) - بأس : خشم ، سختى .
( 10 ) - سياست : يكى از معانى آن « مجازات » است كه در اينجا ملحوظ نظر است .
( 11 ) - توقّى : خود را نگاه داشتن از چيزى .
( 12 ) - معنى جمله : خود را به وسيله التماس كردن و تحقير كردن و دادن مال از سختى مجازات او نگاه داشت .
( 13 ) - مكثّر سواد : زيادكنندهء لشكر .
( 14 ) - فى . . . در هيبتى بود كه نه برق آسمان به گامهاى او مىرسيد و نه رعد آسمان در برابر فريادش صدايى داشت . ( از ابو الغوث بن نحرير المنبجى )
( 15 ) - او : يعنى چنگيز خان .
( 16 ) - فصيل : ديوار كوچك درون حصار يا درون بارهء شهر ( منتهى الارب ) .
( 17 ) - باره : ديوار و حصار قلعه و شهر ( برهان ) .
( 18 ) - بسيجيده : آماده .
( 19 ) - پشت دست به دندان كندن : كنايه از پشيمانى .