عاقبت اعقاب « 1 » را مرارت عقاب « 2 » آن بايست چشيد و اخلاف « 3 » را مرارت « 4 » خلاف كشيد « 5 » :
اگر بد كنى هم تو كيفر كشى * نه چشم زمانه به خواب اندرست
بر ايوانها نقش بيژن هنوز * به زندان افراسياب اندرست « 6 »
ذكر توجّه خان جهانگشاى به ممالك سلطان و استخلاص اترار « 7 »
چون غبار فتنههاى كوچلك و توق تغان نشسته شد و انديشهء ايشان از پيش خاطر برخاست ، پسران و امراى بزرگ و نوينان « 8 » و هزاره و صده و دهه را مرتّب و مبيّن كرد و جناحين « 9 » و طلايه « 10 » معيّن . و ياساى نو فرمود . و در شهور سنهء خمس عشرة و ستّمائة « 11 » در حركت آمد :
فى فتية من كماة التّرك ما تركت * للرّعد كبّاتهم صوتا و لا صيتا
بدار قارون لو مرّوا على عجل * لبات من فاقة لا يملك القوتا « 12 »
تيراندازانى كه به زخم تير باز را از مقعّر فلك اثير « 13 » بازگردانند و ماهى را بگزارد
هامش
( 1 ) - اعقاب : فرزندان ، بازماندگان .
( 2 ) - عقاب : شكنجه و سختى .
( 3 ) - اخلاف : جانشينان .
( 4 ) - مرارت : تلخى . با توجه به يكبار آمدن اين كلمه در ما قبل بعيد است كه جوينى دوباره از كلمهء « مرارت » استفاده كند ؛ زيرا جوينى استاد صنعت موازنه و سجع است و تكرار اين كلمه براى كسى كه خزانهاى بزرگ از واژگان دارد تكرارى قبيح است . خود مرحوم قزوينى از ميان دو - سه نسخه ديگر مانند آ - ب - د كه مرارت ، برارت ، مزارت ثبت كردهاند كلمهء « مرارت » را مرجّح دانستهاند كه با توجه به توضيحات ظاهرا مناسب نيست .
( 5 ) - معنى جمله : عاقبت بايد فرزندان تلخى شكنجه و سختى عملكرد سلطان را مىچشيدند و جانشينان و آيندگان تلخى خلاف و دشمنى را به كام مىكشيدند .
( 6 ) - معنى بيت : افراسياب به خاطر عملى بد سر بر باد داد و عمل بدش شاهدى دارد و آن نقش بيژن است كه بر ايوانها و ديوارها به صورت زندانى افراسياب حك شده است .
( 7 ) - اترار : نام شهرى در ساحل غربى رود سيحون و اين نام قديم فاراب است .
( 8 ) - نوين : شاهزاده ، امير .
( 9 ) - جناحين : يعنى ميسره ( جناح چپ ) و ميمنه ( جناح راست ) .
( 10 ) - طلايه : پيشروان لشكر براى تجسّس ، قراول ، يزك . اين واژه صورتى غلط و فارسى شده از « طلايع » است .
( 11 ) - سال 615 .
( 12 ) - فى . . . در ميان جوانانى از شجاعان ترك [ جنگ مىكرد ] كه شجاعت آنها براى رعد آسمان صدا و آوازهاى باقى نگذاشت . / در سراى قارون اگر به شتاب گذر مىكردند ، شب را روز مىكرد درحالىكه از تنگدستى چيزى براى خوردن نداشت . ( اين دو بيت از ابو اسحاق ابراهيم بن عثمان بن محمّد الغزّى است ) .
( 13 ) - مقعّر فلك اثير : عمق فلك اثير . فلك اثير : كرهء آتش كه بالاى كره هواست .