و پيش از آنك اين اشارت برسد يك كس ازيشان حيلتى ساخته است و از مضايق زندان گريخته . چون بر حالت واقف گشته و احوال ياران معلوم كرده روى در راه نهاده و به خدمت خان « 1 » آمده و از وقوع حالت « 2 » شركا اعلام داده . اين سخن چنان بر دل خان اثر كرد كه ماسكهء « 3 » ثبات و سكون متحرّك شد و تندباد خشم خاك در چشم صبر و حلم انداخت و آتش غضب چندان اشتعال گرفت كه آب از ديدگان براند و اطفاى « 4 » آن جز به اراقت « 5 » دماء رقاب « 6 » ممكن نشد . و هم درين تف تنها بر بالاى پشتهاى رفت و سر برهنه كرد و روى بر خاك نهاد و سه شبانروز تضرّع كرد كه : « هيجان اين فتنه را مبتدى نبودهام ؛ قوّت انتقام بخش . » و از آنجا به شيب آمد بر انديشهء كار و استعداد كارزار .
و چون راندگان لشكر او كوچلك و توق تغان بر پيش بودند « 7 » ابتدا به كفايت عيث « 8 » و فساد ايشان لشكر فرستاد چنانك در مقدّمه « 9 » ذكر آن مثبت است .
و ايلچيان به نزديك سلطان ، مذكّر به غدرى كه بىموجبى صادر گردانيده بود و معلم « 10 » از انديشهء حركت به جانب او تا استعداد حرب كند و آلت طعن « 11 » و ضرب مرتّب گرداند « 12 » .
و مقرّر و مخمّرست « 13 » كه هركس بيخ خشك كاشت به اجتناى « 14 » ثمرتش بهرهمند نگشت و هر آنك نهال خلاف « 15 » نشاند به اتّفاق ميوهء آن ندامت و حسرت برداشت . و سلطان سعيد « 16 » را از فظاظت « 17 » خوى و درشتى عادت و خيم « 18 » وخامت حاصل آمد و
هامش
( 1 ) - يعنى چنگيز خان .
( 2 ) - حالت : مرگ .
( 3 ) - ماسكه : نگاهدارنده .
( 4 ) - اطفاء : خاموش كردن .
( 5 ) - اراقت : ريختن .
( 6 ) - رقاب : گردنها ، جمع رقبه .
( 7 ) - بر پيش بودند : پيشرو بودند .
( 8 ) - عيث : تباه كردن .
( 9 ) - مقدّمه : به معنى « پيش از اين » است نه مقدّمه كتاب .
( 10 ) - معلم : آگاهكننده .
( 11 ) - طعن : نيزه زدن .
( 12 ) - معنى چند جمله : چنگيز خان سفيرانى را نزد سلطان محمد فرستاد كه بىوفايى نابجاى او را يادآور شوند و از تصميم حركت چنگيز خان براى جنگ به طرف سلطان محمد خبر دهند تا سلطان محمد آماده جنگ شود و تجهيزات نبرد را روبهراه كند .
( 13 ) - مخمّر : سرشته ، در اينجا تسامحا يعنى طبيعى .
( 14 ) - اجتناء : چيدن ميوه .
( 15 ) - خلاف : به معنى نوعى بيد است كه در اينجا با خلاف به معنى دشمنى و مخالفت ايهام زيبايى دارد ، زيرا بيد درختى بىثمر است و دشمنى نيز همچنين .
( 16 ) - سلطان سعيد : سلطان سعادتمند ! ظاهرا « سعيد » حالت تعريض دارد .
( 17 ) - فظاظت : درشتخويى .
( 18 ) - خيم : بر وزن جيم به معنى خو ، طبيعت . در اين كلمه واحد و جمع يكى است ( منتهى الارب ) .