هندوئى « 1 » بود كه او « 2 » را در ايّام گذشته با او « 3 » معرفتى بودست . بر عادت مألوف او را اينال جوق مىخوانده است و به قوّت و اقتدار خان « 4 » خويش مغرور بوده و ازو تحاشى « 5 » نمىنموده و مصلحت كار خود رعايت نمىكرده « 6 » . غاير خان بدين سبب متغيّر « 7 » مىشدست و بر خويش مىپيچيده . و نيز طمع در مال ايشان كرد . بدين سبب تمامت ايشان را موقوف كرد و به اعلام احوال ايشان رسولى به عراق فرستاد به حضرت سلطان و سلطان نيز بىتفكّر به اباحت « 8 » خون ايشان مثال داد و مال ايشان حلال پنداشت و ندانست كه زندگانى حرام خواهد شد بلك و بال « 9 » و مرغ اقبال بىپروبال :
هر آنكس كه دارد روانش خرد * سرمايهء كارها بنگرد
غاير خان بر امتثال اشارت « 10 » ، ايشان را بىمال و جان كرد ؛ بلك جهانى را ويران و عالمى را پريشان و خلقى را بىخانومان و سروران ؛ به هر قطرهاى از خون ايشان جيحونى روان شد و قصاص هر تار موئى صدهزاران سر بر سر هر كوئى گوئى گردان گشت و بدل هريك دينار هزار قنطار « 11 » پرداخته شد :
فأموالنا نهبى و آمالنا سدى * و احوالنا فوضى و آراؤنا شورى
فساقوا مطايانا و قادوا جيادنا * و فوقهما ما ينقض السّرح و الكورا
اثاثا و اثوابا و نقدا و قنية * و ما يشترى بيعا و ما صين مذخورا
بذا قضت الأيّام ما بين اهلها * مصائب قوم عند قوم ترى سورا « 12 »
هامش
( 1 ) - هندو : فرد هندى .
( 2 ) - او : يعنى هندو .
( 3 ) - او : يعنى غاير خان ( اينالجق ) .
( 4 ) - خان : يعنى چنگيز خان .
( 5 ) - تحاشى : به يكسو رفتن ، كناره گيرى .
( 6 ) - معنى جملات : از ميان بازرگانان چنگيز خان فردى هندى بود كه قبلا با غاير خان ( اينالجق ) مقدارى آشنايى داشته است . آن فرد هندى طبق عادت هميشگى غاير خان را با نام كوچك يعنى اينالجق مىخوانده است و به پشت گرمى چنگيز خان مغرور بوده و از غاير خان كنارهگيرى نمىكرده و مصلحت خود را در نظر نمىگرفته است .
( 7 ) - متغيّر : خشمگين .
( 8 ) - اباحت : حلال كردن .
( 9 ) - و بال : سختى ، عذاب .
( 10 ) - امتثال اشارت : اطاعت فرمان .
( 11 ) - قنطار : واحد وزن معادل يك هزار و دويست اوقيه يا مساوى يكصد و بيست رطل .
( 12 ) - فأموالنا . . . مالهايمان غارت و آرزوهايمان تباه شده و حالاتمان به هم ريخته و نظرهايمان مورد اشاره و تمسخر قرار گرفته است . / شترهايمان را راندند و اسبهايمان را به اختيار گرفتند و بالاى آن اسبها و شترها چندان اثاث و لباسها و پولها و اندوختهها و آنچه از راه دادوستد تهيّه شده بود بار كردند كه [ سنگينى آن ] زين اسبان و جهاز شتران را مىشكست . / بدين گونه روزگار در بين مردم حكم كرد كه مصيبتها و ناراحتىهاى قومى ، نزد قوم ديگر شادى به حساب آيد . ( بيت دوم و سوم موقوف المعانى هستند و باهم ترجمه شدهاند ) .