تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
عوض شكارى او هزار سر گوسفند فرمود « 1 » . چون به الماليغ آمد باز كار شكار بر دست گرفت و پاى از آن كشيده نمىكرد تا ناگاه بر غفلت ، حشم كوچلك او را از شكارگاه صيد كردند و محكم قيد . و به در الماليغ آوردند « 2 » . اهالى الماليغ در بربستند و جنگ در پيوستند . ناگاه در اثناى آن خبر وصول « 3 » لشكر مغول بشنيدند و از در الماليغ بازگشتند و او « 4 » را در راه بكشتند . و اوزار هرچند شجاعى مقتحم « 5 » بود ، امّا مردى سليم « 6 » خداى ترس بودست و ارباب خرقه « 7 » را نيك به نظر اعزاز نگريستى . روزى شخصى در لباس متصوّفه به نزديك او آمد كه : « من از حضرت عزّت و جلالت به رسالت به نزديك تو آمده‌ام و پيغام آنست كه خزاين ما خالى ترك شده است ؛ اكنون بر سبيل استقراض آنچ ميسّر شود و دست دهد مددى نمايد و منع جايز ندارد . » برخاست و تواضع نمود و آب از ديدگان فروباريد و به يكى از خدم خود به استحضار بالشى زر اشارت كرد و به صوفى داد و گفت : « تمهيد عذر بعد ما كه « 8 » خدمت و اخلاص تبليغ كرده باشى به جاى آر « 9 » . » صوفى زر بستد و بازگشت . و بعد ازو « 10 » پسر او سقناق تكين را سيورغاميشى كردند و جاى پدر به دو ارزانى و دخترى از دختران توشى به دو دادند . و ارسلان خان « 11 » را با قياليغ فرستاد و دخترى نيز به دو نامزد كرد و چون بر عزيمت ممالك سلطان « 12 » روان شد با مردان خويش به دو پيوستند و بسيار مددها دادند و اكنون از فرزندان ارسلان خان ماندست . منكو قاآن اوزجند را به دو ارزانى داشت و سبب « 13 » قضاى حقوق پدر او را به نظر اعزاز نگريست « 14 » .
هامش
( 1 ) - معنى جمله : يعنى چنگيز خان عوض حيوانات شكارى هزار رأس گوسفند به او داد . ( 2 ) - معنى جمله : ناگاه افراد كوچلك او را در شكارگاه غافلگير كرده و دستگير كردند ؛ بند و زنجيرش را محكم نموده و او را جلوى دروازه الماليغ بردند . ( 3 ) - وصول : رسيدن . ( 4 ) - او : يعنى اوزار . ( 5 ) - مقتحم : كسى كه بىانديشه در كارى درآيد ، بىباك . ( 6 ) - سليم : ساده‌دل . ( 7 ) - ارباب خرقه : صوفيان ، مردان خدا . ( 8 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه . ( 9 ) - معنى جمله : بعد از اينكه احترام و ارادت ما را به خدا رساندى عذر ما را هم برسان ( از بابت كمى اين مبلغ ) . ( 10 ) - او : يعنى اوزار . ( 11 ) - منظور پسر ارسلان خان است ؛ زيرا خود ارسلان خان خودكشى كرد . گويا « ارسلان خان » لقب كلّى حكّام قياليغ بوده است . ( مص ) ( 12 ) - سلطان : سلطان محمّد خوارزمشاه . ( 13 ) - سبب : به سبب . ( 14 ) - معنى جمله : منكو قاآن به سبب اداى حقوق پدر ارسلان خان او را ( يعنى ارسلان خان را ) احترام و تبجيل نمود .