عوض شكارى او هزار سر گوسفند فرمود « 1 » . چون به الماليغ آمد باز كار شكار بر دست گرفت و پاى از آن كشيده نمىكرد تا ناگاه بر غفلت ، حشم كوچلك او را از شكارگاه صيد كردند و محكم قيد . و به در الماليغ آوردند « 2 » . اهالى الماليغ در بربستند و جنگ در پيوستند . ناگاه در اثناى آن خبر وصول « 3 » لشكر مغول بشنيدند و از در الماليغ بازگشتند و او « 4 » را در راه بكشتند .
و اوزار هرچند شجاعى مقتحم « 5 » بود ، امّا مردى سليم « 6 » خداى ترس بودست و ارباب خرقه « 7 » را نيك به نظر اعزاز نگريستى . روزى شخصى در لباس متصوّفه به نزديك او آمد كه : « من از حضرت عزّت و جلالت به رسالت به نزديك تو آمدهام و پيغام آنست كه خزاين ما خالى ترك شده است ؛ اكنون بر سبيل استقراض آنچ ميسّر شود و دست دهد مددى نمايد و منع جايز ندارد . » برخاست و تواضع نمود و آب از ديدگان فروباريد و به يكى از خدم خود به استحضار بالشى زر اشارت كرد و به صوفى داد و گفت : « تمهيد عذر بعد ما كه « 8 » خدمت و اخلاص تبليغ كرده باشى به جاى آر « 9 » . » صوفى زر بستد و بازگشت .
و بعد ازو « 10 » پسر او سقناق تكين را سيورغاميشى كردند و جاى پدر به دو ارزانى و دخترى از دختران توشى به دو دادند .
و ارسلان خان « 11 » را با قياليغ فرستاد و دخترى نيز به دو نامزد كرد و چون بر عزيمت ممالك سلطان « 12 » روان شد با مردان خويش به دو پيوستند و بسيار مددها دادند و اكنون از فرزندان ارسلان خان ماندست . منكو قاآن اوزجند را به دو ارزانى داشت و سبب « 13 » قضاى حقوق پدر او را به نظر اعزاز نگريست « 14 » .
هامش
( 1 ) - معنى جمله : يعنى چنگيز خان عوض حيوانات شكارى هزار رأس گوسفند به او داد .
( 2 ) - معنى جمله : ناگاه افراد كوچلك او را در شكارگاه غافلگير كرده و دستگير كردند ؛ بند و زنجيرش را محكم نموده و او را جلوى دروازه الماليغ بردند .
( 3 ) - وصول : رسيدن .
( 4 ) - او : يعنى اوزار .
( 5 ) - مقتحم : كسى كه بىانديشه در كارى درآيد ، بىباك .
( 6 ) - سليم : سادهدل .
( 7 ) - ارباب خرقه : صوفيان ، مردان خدا .
( 8 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه .
( 9 ) - معنى جمله : بعد از اينكه احترام و ارادت ما را به خدا رساندى عذر ما را هم برسان ( از بابت كمى اين مبلغ ) .
( 10 ) - او : يعنى اوزار .
( 11 ) - منظور پسر ارسلان خان است ؛ زيرا خود ارسلان خان خودكشى كرد . گويا « ارسلان خان » لقب كلّى حكّام قياليغ بوده است . ( مص )
( 12 ) - سلطان : سلطان محمّد خوارزمشاه .
( 13 ) - سبب : به سبب .
( 14 ) - معنى جمله : منكو قاآن به سبب اداى حقوق پدر ارسلان خان او را ( يعنى ارسلان خان را ) احترام و تبجيل نمود .