تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بود : قال النّبىّ عليه السّلام البلاء موكّل بالأنبياء ثمّ الأولياء ثمّ الأمثل فالأمثل « 1 » ايّوب‌وار صبر مىنمود و مانند يوسف در چاه زندان ايشان مجاهدت مىكشيد و مرد عاشق صادق چون از نوش محبّت نيش محنت چشيد آن را غنيمتى تازه و دولتى بىاندازه شمرد و گويد ع : هرچ از تو آيد خوش بود خواهى شفا خواهى الم ، و هر زهر كه از دست جانان به كام جان مشتاق رسد به حكم آنك ع : زهر از كف يار سيم‌بر بتوان خورد ، از حلاوت مذاق حلاوت شهد و شكر را در مرارت « 2 » صاب « 3 » و صبر « 4 » يابد و گويد :
و لو بيد الحبيب سقيت سمّا * لكان السّمّ من يده يطيب « 5 »
و دل نورانى چو از مشكاة « 6 » انوار ربّانى مستضىء « 7 » باشد ، بر ايمان هر لحظه اطمينان زيادت داشته باشد و اگرچه به تكاليف « 8 » عذاب مؤاخذ و معاقب بود :
وصال دوست طلب مىكنى بلاكش باش * كه خار و گل همه با يكدگر تواند بود به ترك خويش بگو تا به كوى يار رسى * كه كارهاى چنين با خطر تواند بود
عاقبت كار چون هر حيلت كه در جبلّت « 9 » آن قوم ضالّ بود از تقديم وعد و وعيد و ايناس « 10 » و تهديد و نكال و عقاب به جاى آوردند و ظاهر او از آنچ باطن او بر آن منطوى « 11 » بود و مشتمل از : تحقيق و ايمان و تصديق و ايقان تفاوتى نكرد ، او را بر در مدرسهء او كه در ختن ساخته بود چهار ميخ زدند و كلمهء توحيد و شهادت ورد زبان و خلايق را نصيحت‌گويان كه دين به عقوباتى كه درين خاكدان دنياى گذرانست بر باد نتوان داد و خويش را ابد الآباد به آتش دوزخ گرفتار نتوان كرد و غبنى « 12 » تمام و عيبى بنام باشد كه باقى را به فانى معاوضه زنند و خضراء الدّمن اين جهانى را كه لعب و بازيچهء كودكانست به نعيم و ناز آن جهانى بدل كنند : قال اللّه تعالى
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
« 13 » تا جان به حقّ تسليم كرد و از زندان دنيا به جنّات
هامش
امر الهى زنده مىشد و آن‌ها را دعوت مىكرد . ( 1 ) - البلاء . . . « بلا » قرار داده شده است براى پيامبران سپس براى اولياء و سپس براى برگزيدگان . ( 2 ) - مرارت : تلخى . ( 3 ) - صاب : نام درختى با شيره‌اى تلخ . ( 4 ) - صبر : عصارهء بسيار تلخ نوعى درخت . سكون « ب » در اصل اشتباه است ، ولى جا افتاده است . صبر به معنى بردبارى از همين مادّه است چرا كه بردبارى نيز تلخ و سخت است . ( 5 ) - و لو . . . اگر از دست دوست زهرى بنوشم ، به راستى آن زهر براى من گواراست . ( 6 ) - مشكاة : چراغ دان . ( 7 ) - مستضىء : نورگيرنده . ( 8 ) - تكاليف : جمع تكليف به معنى به رنج افكندن . ( 9 ) - جبلّت : ذات ، نهاد . ( 10 ) - ايناس : دوستى . ( 11 ) - منطوى : در پيچيده . ( 12 ) - غبن : زيان . ( 13 ) - و ما . . . زندگى دنيا جز بازيچهء كودكانه و هوسرانى بىخردان هيچ نيست . پرهيزكاران را سراى آخرت
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 162 | عطا ملك جوينى