نعيم عقبى رسيد و از مهبط سفلى به نشيمن علوى پريد :
دوست بر دوست رفت و يار بر يار * خوبتر اندر جهان ازين چه بود كار
كسى به گردن مقصود دست حلقه كند * كه پيش زخم « 1 » بلاها سپر تواند بود
و چون اين واقعه حادث شد حقّ سبحانه و تعالى شرّ او را دافع آمد و به مدّتى نزديك لشكر مغول به سر او فرستاد و در دنيا سزاى كردارهاى قبيح و مذموم و سيرت شوم چشيد و در اخرى عذاب النّار و بئس القرار « 2 » :
و قد علم الألحاد مذ نصر الهدى * بأن ليس للدّين الحنيفىّ منسخ « 3 »
قال اللّه تعالى :
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 4 »
ذكر استخلاص نواحى الماليغ و قياليغ و فولاد و احوال امراى آن
در عهد كورخان ، حاكم اين نواحى « ارسلان خان قياليغ » بود و شحنهء كورخان با او در حكومت يار « 5 » . و چون دولت كورخان روى به تراجع « 6 » نهاد و اصحاب اطراف ملك او دم عصيان مىزدند سلطان ختن نيز با او ياغى شد . لشكر به جانب او كشيد « 7 » و از ارسلان خان نيز مدد خواست . و غرض كشتن او « 8 » داشت تا اگر او « 9 » نيز چون امراى ديگر سركشى كند دفع كلّى او كند و اگر اجابت نمايد امّا جانب مسلمانان رعايت كند و در كار ختن مبالغت نكند هم بدان بهانه او را از ربقهء حياة بيرون كشد « 10 » . ارسلان خان مطاوعت نمود و به نزديك او « 11 » مبادرت جست . يكى بود از امراى كورخان « شمور تيانكو » نام با
هامش
نيكوتر است . آيا تعقل و انديشه نمىكنيد ؟ ( انعام 6 / 32 ) .
( 1 ) - زخم : ضربه .
( 2 ) - بئس القرار : جايگاه بد .
( 3 ) - و قد . . . از زمانى كه هدايت نصرت يافت الحاد دانسته است كه براى دين حق حقگرا زوالى نيست .
( 4 ) - و سيعلم . . . و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى بازمىگردند . ( شعرا 26 / 227 )
( 5 ) - معنى جمله : نمايندهاى از طرف كورخان در دستگاه حكومتى ارسلان بود .
( 6 ) - تراجع : بازگشت ، مجازا سقوط .
( 7 ) - يعنى كورخان لشكر به جانب سلطان ختن كشيد .
( 8 ) - او : يعنى ارسلان خان .
( 9 ) - او : يعنى ارسلان خان .
( 10 ) - معنى چند جمله : كورخان از ارسلان خان كمك خواست و در واقع مىخواست او را بكشد به اين صورت كه اگر ارسلان خان نيز همچون امراى ديگر سركشى كند به كلّى او را از بين ببرد و اگر هم ارسلان خان تقاضاى كمك او را اجابت نمايد امّا طرف مسلمانان را بگيرد و در موضوع فتنهء ختن تلاش لازم را نكند به اين بهانه نيز او را بكشد .
( 11 ) - او : يعنى كورخان .