محقّق « 1 » اباطيل او شود .
از زمرهء آن طايفه شيخ موفّق و امام به حقّ علاء الدّين محمّد الختنى - نوّر اللّه قبره و كثّر اجره « 2 » - برخاست و به نزديك كوچلك آمد و بنشست و كمر حقّگوئى بر ميان راستى بست و در اديان بحث آغاز نهاد . چون آواز بلندتر شد و امام شهيد حجّتهاى قاطع تقرير مىداد و حضور و وجود او را محض عدم مىدانست حقّ بر باطل و عالم بر جاهل غالب گشت . و امام سعيد ، كوچلك طريد « 3 » را الزام كرد « 4 » و الحقّ ابلج و الباطل لجلج « 5 » .
دهشت و حيرت و خجالت بر افعال و اقوال آن فاسق چنان مستولى گشت و آتش غضب از عدم جرأت مستعلى « 6 » كه زبانش كند و سخنش در بند آمد . فحشى و هذيانى كه نه آيين حضرت رسالت باشد از دهان برانداخت و فصلى در آن شيوه بپرداخت . امام حق گوى از روى يقينى كه لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا « 7 » و از راه حميّت دينى بر ترّهات « 8 » و خرافات او اغماض و اغضا « 9 » نتوانست كرد . گفت : « خاك به دهانت اى عدوى دين كوچلك لعين . » چون اين كلمهء درشت درست ، به سمع آن گبر پركبر و كافر فاجر و نحس نجس رسيد به گرفتن او اشارت كرد و الزام « 10 » تا از اسلام ارتداد كند و تتبّع كفر و الحاد نمايد
هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ
« 11 » ع : مهبط « 12 » نور الهى نشود خانهء ديو .
چند شبانروز او را برهنه و بسته و گرسنه و تشنه داشتند و غذا و طعام دنياوى ازو بازگرفتند . اگرچه او مهمان خوان ابيت عند ربّى يطعمنى و يسقينى « 13 » بود و اين امام محمّدى چون صالح در قوم ثمود و يعقوب حزن مبتلى و به عذاب جرجيس « 14 » ممتحن
هامش
را فراهم كند . مىگويند مردى شكارى را خوابانده و قصد ذبح او داشت . كارد نمىيافت . شكار دست و پا مىزد و بر اثر ضربههاى پا كاردى از زير خاك پيدا گشت . شكارچى كارد برداشت و شكار را ذبح كرد . و اين مثل از آنجا پيدا شد ) .
( 1 ) - محقّق : حقشمرنده .
( 2 ) - خداوند قبر او را نورانى و پاداشش را زياد كناد .
( 3 ) - طريد : راندهشده ، مردود .
( 4 ) - معنى جمله : امام سعادتمند كوچلك مردود را در مناظره شكست داد . ( « الزام كرد » به معنى امروزى و اصلى خود به كار نرفته است ) .
( 5 ) - و الحقّ . . . و روشنى حق آشكار شد و باطل سست و كند گرديد .
( 6 ) - مستعلى : بالا رونده .
( 7 ) - لو . . . اگر پرده [ حقايق ] برداشته مىشد چيزى بر ايمان من افزوده نمىگشت . ( از امير المؤمنين على عليه السّلام )
( 8 ) - ترّهات : سخنان باطل و بيهوده .
( 9 ) - اغضاء : چشمپوشى .
( 10 ) - الزام : اجبار كردن .
( 11 ) - هيهات . . . راستى و درستى اين وعدهاى كه به شما داده شده است بعيد است ، بعيد . ( سورهء مؤمنون 23 / 36 )
( 12 ) - مهبط : محل فرودآمدن .
( 13 ) - ابيت . . . بيتوته مىكنم نزد خدايم درحالىكه مرا طعام مىدهد و سيراب مىكند . ( حديث نبوى )
( 14 ) - جرجيس : نام يكى از پيغمبران بنى اسرائيل . مىگويند قومش او را به انواع عقوبت مىكشتند و او باز به