تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

ذكر امام شهيد علاء الدّين محمّد الختنى - رحمة اللّه عليه -

چون كوچلك كاشغر و ختن را مستخلص كرد و از شرع عيسوى با شعار بت‌پرستى انتقال كرده بود ، اهالى آن را تكليف كرد تا از كيش مطهّر حنفى « 1 » با كيش نجس گبركى « 2 » آيند و از اشعّهء انوار هدى با وحشت كفر و تيرگى و از مطاوعت سلطان رحيم به متابعت شيطان رجيم گرايند . چون آن باب دست نداد پاى سخت كرد « 3 » تا به اضطرار به زىّ « 4 » ختا متلبّس و به كلاه ايشان متقلنس « 5 » گشتند و بانگ نماز و اقامت مرتفع « 6 » و صلوات و تكبيرات منقطع شد :
ابعد وضوح الحقّ يرجون فسخه * و للحقّ عقد مبرم ليس يفسخ « 7 »
و در اثناى آن خواست تا از راه غلبه و شطط « 8 » و تهوّر و تسلّط به حجّت و بيّنت « 9 » ائمّهء دين محمّدى و رهبان « 10 » دين احدى را ملزم كند « 11 » :
و اذا رجوت المستحيل فأنّما * تبنى الأمور على شفير هار « 12 »
10 و در شهر ندا دردادند و سخن او تبليغ كه هركس در زىّ اهل علم و صلاح است به صحرا حاضر آيند . زيادت از سه هزار امامان بزرگوار جمع شدند . روى بريشان آورد و گفت كه : « از ميان اين صفوف كدام شخص است كه در كار اديان و ملك مناظره كند و سخن از من بازنگيرد « 13 » و از هيبت و سياست احتراز نكند ؟ » و در خيال فاسد مستحكم كرده بود كه هيچ‌كدام را ازين جماعت مجال ردّ سخن و انكار حجّتى نباشد و هرآينه هركس كه شروعى پيوندد از بيم صولت او احتراس « 14 » و تصوّن « 15 » كند و آتش بلا به نفس خود نكشد « 16 » و كالباحث عن حتفه بظلفه « 17 » نباشد ، بلك مصدّق اكاذيب و
هامش
( 1 ) - كيش حنفى : دين راستين ، دين اسلام . ( 2 ) - گبركى : كفر ، بت‌پرستى . ( 3 ) - پاى سخت كرد : اصرار ورزيد . ( 4 ) - زىّ : لباس . ( 5 ) - متقلنس : كلاه‌پوشنده . ( 6 ) - مرتفع شد : از بين رفت . ( 7 ) - ابعد . . . آيا آن‌ها پس از روشن شدن حقيقت اميد از بين رفتنش را دارند ؟ درحالىكه براى حق پيمان محكمى است كه فسخ نمىشود . ( 8 ) - شطط : ستم . ( 9 ) - بيّنت : دليل . ( 10 ) - رهبان : جمع راهب به معنى پارسا . ( 11 ) - ملزم كند : به پذيرفتن [ كيش خود ] وادارد ، يا آن‌ها را در مناظره شكست دهد . ( 12 ) - و اذا . . . هرگاه اميد به امرى محال دارى گويى كه كارها را بر لبهء پرتگاهى باريك بنا مىكنى . ( از ابو الحسن علىّ بن محمد التهامى در مرثيهء پسر خود ) . ( 13 ) - يعنى در اظهار نظر از من نترسد . ( 14 ) - احتراس : خود را حفظ كردن . ( 15 ) - تصوّن : خود را حفظ كردن . ( 16 ) - يعنى فكر مىكرد هيچ‌كس با اين مناظره آتش بلا را به جان نمىخرد . ( 17 ) - كالباحث . . . مانند جوينده مرگ با پاى خودش . ( مثل در مورد كسى گفته مىشود كه مقدمات مرگ خود