شود . جلال الدّين آن را ردّ كرد و او را از مضايق « 1 » آن بيرون آورد :
چه نيكوتر از نرّهشير ژيان * به پيش پدر بر ، كمر بر ميان
و آن روز حرب را قايم داشت و مكاوحت « 2 » دايم ببود تا نماز خفتن « 3 » كه روى عالم از اختفاى نيّر اعظم چون روى گناهكاران سياه شد و پشت زمين تاريك مانند شكم چاه :
دوش در وقت آنك ظلّ زمين * كرد بر مركب شعاع « 4 » كمين
ديدم اطراف ربع مسكون « 5 » را * از سياهى چو كلبهء مسكين
راست گفتى مظلّهايست « 6 » سياه * سر برافراخته به چرخ برين
تيغ مكاوحت با نيام كردند و هر لشكرى در محلّ خود آرام گرفتند . لشكر مغول بر عقب روان گشتند . چون نزديك چنگز خان رسيدند و از مردانگى ايشان چاشنى گرفته و دانسته كه اندازه و مقدار لشكر سلطان تا به چه غايت است و در ما بين ، حايلى ديگر نمانده كه دفع نگشته است و دشمنى كه مقابلى تواند نمود ، لشكرها آماده كرد و متوجّه سلطان شد . سلطان درين مدّت كه جهان از اعادى « 7 » سهمناك پاك كرد گوئى يزك « 8 » لشكر او بود كه تمامت را از پيش برداشت . چون كورخان هرچند استيصال « 9 » كلّى به دست او نبود امّا واهى « 10 » محكمات اساس « 11 » و مبتدى مكاوحت او بود و ديگر خانان و امراى نواحى و اطراف را . و هر كارى را غايتى است و هر مبادئى « 12 » را نهايتى كه تراخى « 13 » و تأخير در توهّم نمىگنجد « 14 » جفّ القلم بما هو كائن « 15 » .
هامش
( 1 ) - مضايق : تنگناها .
( 2 ) - مكاوحت : باهم جنگيدن .
( 3 ) - نماز خفتن : نماز عشاء .
( 4 ) - مركب شعاع : خورشيد .
( 5 ) - ربع مسكون : قسمت مسكونى كره زمين ، هفت اقليم .
( 6 ) - مظلّه : خيمهء بزرگ .
( 7 ) - اعادى : دشمنان ، جمع اعداء ، جمع الجمع عدوّ .
( 8 ) - يزك : پيشروان لشكر جهت تجسّس ، قراول .
( 9 ) - استيصال : از بيخ بركندن .
( 10 ) - واهى : سستكننده . البتّه اين استعمال به صورت متعدّى خطاست ( مص ) .
( 11 ) - محكمات اساس : اساسهاى محكم .
( 12 ) - مبادى : آغازها ، جمع مبدأ .
( 13 ) - تراخى : سستى كردن .
( 14 ) - معنى چند جمله : سلطان محمّد در اين مدّت كه دشمنان خطرناك را از بين برده بود در واقع انگار مقدّمه پيشقراولان خود را از بين برده بود ( و راه را براى چنگيز خان هموار كرده بود ) . هرچند نابودى سلطان صددرصد تقصير خود او نبود بر خلاف كورخان كه باعث اصلى نابودى او خودش بود ؛ ولى با اين حال سستكنندهء اساسهاى محكم حكومت و نيز شروعكنندهء جنگ و نيز شورش ديگر خانان و امراى اطراف را او باعث و بانى بود . هر آغازى پايانى دارد كه سستى و تأخير آن در تصوّر نمىگنجد .
( 15 ) - جفّ . . . قلم بر آنچه مقدّر است خشك گرديد . ( حديث نبوى است كه در مسند احمد ج 1 ص 307 و كنوز الحقائق ص 55 آمده است ) .