تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
كوچلك را بگيرند و به دست ما دهند ديگر ما را با ايشان كارى نيست » . آن جماعت نيز گرد او و خيلان او درآمده‌اند و او را دستگير كرده و به مغولان داده تا سر او جدا كردند و با خود ببردند . و مردمان بدخشان غنايم بىاندازه از جواهر و نقود يافته‌اند و بازگشته . و پوشيده نماندست كه هركس دين احمدى و شرع محمّدى را تعرّض رسانيد هرگز فيروز نگشت . و آن‌كس كه تربيت او كرد و اگرچه متقلّد آن نيست هر روز كار او در مزيد رفعت است و نموّ مرتبت « 1 » :
چراغى را كه ايزد بر فروزد * هر آن‌كس پف كند سبلت بسوزد
قال اللّه تعالى
كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ
« 2 » . و بدين سبب نواحى كاشغر و ختن تا موضعى كه در تحت فرمان سلطان بود پادشاه جهانگشاى چنگز خان را مسلّم شد . و چون توق توغان در اثناى استيلاء كوچلك ازو به يكسو زده بود « 3 » و به حدّ « قم كبچك » رفته بر عقب انهزام « 4 » او پسر بزرگتر « توشى » را با لشكر بزرگ به دفع او « 5 » فرستاد تا شرّ او پاك كرد و ازو آثار نگذاشت . وقت مراجعت سلطان بر عقب ايشان بيامد « 6 » و هرچند پاى از جنگ كشيده مىكردند سلطان دست بازنمىداشت . و روى بر بيابان تعسّف « 7 » و غوايت « 8 » نهاده بود . چون به نصايح منزجر « 9 » نگشت سينه فرا كار نهادند « 10 » هر دو جانب حمله‌ها كردند . و دست راست هر قومى مقابل خود را برداشت « 11 » . و لشكر زيادت چيره شد و بر قلب كه سلطان بود حمله كردند . نزديك بود كه سلطان « 12 » دستگير
هامش
( 1 ) - معنى جمله : هركسى كه در گسترش دين اسلام كوشيد - هرچند معتقد هم به آن نباشد - هر روز اوضاع و احوالش رو به رشد و رفعت خواهد بود . ( 2 ) - كم . . . پيش از آنان چه بسيار گروهى را هلاك ساختيم و حال آنكه در زمين به آنها قدرت و تمكين داده بوديم كه شما را نداده‌ايم . و از آسمان بر آن‌ها باران‌هاى پىدرپى فروفرستاديم و رودها در زير پاى آن‌ها جارى كرديم . پس به سبب گناهانشان آن‌ها را هلاك ساختيم و گروه ديگرى را بعد از آن‌ها برانگيختيم . ( انعام 6 / 6 ) ( 3 ) - از او به يكسو زده بود : از او جدا شده بود . ( 4 ) - انهزام : فرار ، شكست . ( 5 ) - او : يعنى توق توغان . ( 6 ) - يعنى وقت مراجعت لشكر توشى ، سلطان محمّد بر عقب ايشان بيامد . ( 7 ) - تعسّف : بيراهه رفتن . ( 8 ) - غوايت : گمراهى . ( 9 ) - منزجر : آنكه بازمىايستد . ( 10 ) - يعنى به جنگ پرداختند . ( 11 ) - با اين تعبير در واقع هر لشكر جناح چپ خود را از دست داده است . ( 12 ) - سلطان : يعنى سلطان محمد خوارزمشاه .