مصونا على دائرات الدهور * يدور بما يشتهيه الفلك
الست على اخذه قادرا * فخذه و قد خلص الملك لك « 1 »
9 گوئى تير دعا به هدف اجابت و قبول رسيد و چون بر عزيمت و قصد ممالك سلطان ، چنگز خان حركت نمود دفع فساد كوچلك و حسم « 2 » مادّهء فتنهء او را ، جمعى نوينان « 3 » را بفرستاد . و در آن وقت او به كاشغر بود . ارباب كاشغر حكايت گفتند كه : « چون ايشان رسيدند هنوز مصاف برنكشيده بودند « 4 » كه او بگريخت و روى به هزيمت « 5 » نهاد و پشت برتافت « 6 » . و هر فوج كه بر عقب يكديگر از مغولان مىرسيدند جز او را از ما چيزى ديگر طلب نمىكردند . و اجازت تكبير و اذان و اداء صلوات كردند و منادى در شهر دادند كه هركس قاعدهء خود ممهّد دارد و بر كيش خود رود « 7 » . وجود آن جماعت را رحمتى از رحمات ربّانى و فيضى از فيضان سجال يزدانى دانستيم . »
و چون كوچلك منهزم شد هركس كه در آن شهر در خانههاى مسلمانان مقام داشتند در يك لحظه چون سيماب « 8 » در خاك ناچيز « 9 » گشتند .
و لشكر مغول بر عقب او روان شدند . به هركجا كه نزول مىكرد ايشان به دو مىرسيدند و او را چون سگ ديوانه مىدوانيد تا به حدود بدخشان افتاد و به درّهاى كه آن را درّهء « ورارنى » خوانند درآمد . چون به كنار سرخجويان رسيد راه غلط كرد و صواب آن بود « 10 » . و به درّهاى كه مخرجى نداشت در رفت . صيّادان از اهالى بدخشان در حوالى آن كوهها شكار مىكردند . ايشان را ديدند . روى بديشان نهادند . از جانب ديگر لشكر مغول در رسيد و چون درّه درشت بود از مسلك « 11 » آن رنج حاصل مىآمدست . با شكاركنان قرار دادهاند كه : « آن جماعت كوچلك و اشياع اواند كه از ما جستهاند ؛ چون
هامش
( 1 ) - ايا . . . اى خداى من ! فرعون هنگامى كه سركشى نمود و گمراه شد و ثروتش او را سرمست ساخت ، / لطف كردى و او را ناگاه به دريا انداختى تا بمرد . تو لطفكننده و آگاهى . / پس چه مىشود كيفر بگيرى از كسى كه ، نمىبينم جز آن راهى را كه پيموده است بپيمايد . / امّا از بلايا و حوادث ايام در امان است و روزگار به كام او مىچرخد . / آيا تو برگرفتن [ كيفر ] آن توانا نيستى ؟ پس او را بگير ، به تحقيق فرمانروايى از آن توست . ( اين ابيات از احمد بن ابى بكر كاتب است در هجو ابو عبد اللّه الجيهانى وزير نصر بن احمد از ملوك سامانيه ) .
( 2 ) - حسم : بريدن . حسام به معنى شمشير از همين مادّه است .
( 3 ) - نوين : شاهزاده ، امير .
( 4 ) - يعنى هنوز جنگ را شروع نكرده بودند .
( 5 ) - هزيمت : فرار كردن ، شكست خوردن .
( 6 ) - پشت برتافت : پشت كرد .
( 7 ) - يعنى هركس به رسم و آئين خود ادامه دهد .
( 8 ) - سيماب : جيوه .
( 9 ) - ناچيز : نابود .
( 10 ) - صواب آن بود : ظاهرا جملهاى است معترضه به معنى امروزهء « حقّش بود » يا « بهتر همان بود كه اشتباه كرد » .
( 11 ) - مسلك : راه ، مجازا رفتن .