تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
مملكت او « 1 » تا الماليغ و كاشغر سلطان را مسلّم باشد و اگر كوچلك پيشتر دست برد « 2 » و قراختاى از دست بردارد « 3 » تا آب فناكت كوچلك را باشد . و برين جمله مقرّر كردند و ميان ايشان مصالحت رفت برين قرار . و از جانبين لشكر به قراختاى روان كردند . كوچلك سبقت يافت . لشكرهاى كورخان دور تر بودند ؛ منهزم « 4 » شدند . و خزانه‌هاى او كه در اوزكند بود غارت كرد و از آنجا به بلاساقون آمد و كورخان آنجا بود . در كنار حسنوح « 5 » مصاف دادند . كوچلك شكسته شد و اكثر لشكر او اسير گرفته . و كوچلك بازگشت و به ترتيب لشكر و حشم مشغول شد . چون بشنيد كه كورخان از جنگ سلطان بازرسيده است و با رعيّت و ولايت بىرسمىها « 6 » كرده و لشكر نيز با مقامگاه‌ها شده ، مانند برق از ميغ قاصد « 7 » او شد و مغافصة « 8 » او را فروگرفت « 9 » و در ضبط آورد و لشكر و ملك او را مسلّم كرد « 10 » و دخترى ازيشان بخواست . و قبيلهء نايمان « 11 » بيشتر ترسا « 12 » باشند . او را دختر الزام كرد تا او نيز بت‌پرست شد و از ترسائى انتقال كرد « 13 » :
بصورة الوثن استعبدتنى و بها * فتنتنى و قديما هجت لى فتنا لا غرو ان احرقت نار الهوى كبدى * فالنّار حقّ على من يعبد الوثنا « 14 »
و چون پاى در ممالك قراختاى محكم كرد چند بار به محاربهء « اوزار خان الماليغ « 15 » » رفت و عاقبت او را ناگاه در شكارگاه بگرفت و هلاك كرد . و ارباب كاشغر و ختن نيز ياغى گشته بودند . پسر خان كاشغر را كورخان محبوس داشت . او را از وثاق « 16 » و بند بيرون آورد و باز با كاشغر فرستاد . امراى آن حيلتى ساختند و او را پيش از آنك پاى در شهر نهد در ميان دروازه‌ها هلاك كردند .
هامش
( 1 ) - او : يعنى سلطان محمّد . ( 2 ) - يعنى پيروز شود . ( 3 ) - از دست برداشتن : كشتن ، شبيه تعبير « از پيش پاى برداشتن » . ( 4 ) - منهزم : فرارى ، شكست خورده . ( 5 ) - ضبط اين كلمه در متن مرحوم قزوينى به همين صورت است و تصحيح آن براى ايشان ممكن نشده است . ( 6 ) - بىرسمى : ظلم . ( 7 ) - قاصد : قصدكننده . ( 8 ) - مغافصة : به طور ناگهانى . ( 9 ) - فروگرفت : محاصره كرد . ( 10 ) - مسلّم كرد : تصرّف كرد . ( 11 ) - قبيلهء نايمان : قبيلهء كوچلك خان . ( 12 ) - ترسا : مسيحى . ( 13 ) - معنى جمله : دختر ، كوچلك خان را مجبور كرد تا بت‌پرست شود و از كيش مسيحيت بدر آيد . ( 14 ) - بصورة . . . تو مرا به مانند بتى بنده خود ساختى و فريفتى ، درحالىكه از قديم برايم فتنه‌ها بپاداشتى . / جاى شگفتى نيست كه آتش عشق جگر مرا بسوزاند . آتش براى كسى كه بت مىپرستد شايسته است . ( 15 ) - اوزار خان الماليغ : اضافه نام حاكم به محلّ حكومت . اين تركيب در كتب پارسى قديم بسيار متداول است مانند : ملكشاه وخش . ( 16 ) - وثاق : زندان ، اتاق .