تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
بىنوا مىگشت و اقوام او كه در مصاحبت او آمده بوده‌اند پراكنده گشتند . و بعضى مىگويند جمعى از لشكر كورخان او را بگرفتند و به نزديك كورخان بردند و به يك روايت آنست كه او خود برفت . در جمله مدّتى در خدمت كورخان موقوف « 1 » بود . چون سلطان « 2 » با كورخان عصيان آغاز نهاد و امراى ديگر كه در طرف شرقى بودند سركشى مىكردند و به حمايت چنگز خان توسّل مىجستند و از شرّ او به عنايت او امان مىيافتند « 3 » ، كوچلك كورخان را گفت كه : « اقوام من بسيارست و در حدّ ايميل و قياليغ و بيش‌باليغ پريشان‌اند و هركس ايشان را تعرّض مىرسانند . اگر اجازت يابم ايشان را جمع كنم و به مدد آن قوم معاونت و مظاهرت كورخان نمايم و سر از خطّ او « 4 » نپيچم و تا ممكن باشد از اشارت او بدانچ فرمايد گردن نتابم . » بدين عشوه « 5 » و خديعت كورخان را در چاه غرور افكند و بعد ما كه « 6 » او را تحف بسيار با لقب كوچلك خانى « 7 » هديّه داد مانند تير از كمان سخت بجست و چون آوازهء خروج كوچلك فايض شد « 8 » در ميان لشكر « قراختاى » هركس كه به دو تعلّقى داشت « 9 » به نزديك او « 10 » روان شد و او « 11 » تا به حدود ايميل و قياليغ رسيد . « توق تغان » كه او نيز امير مكريت بود و بيشتر از آوازهء صولت چنگز خان گريخته بودند به دو پيوسته شده و خيلان « 12 » او در هركجا كه بودند برو گرد آمدند . و او « 13 » به مواضع تاختن مىآورد و غارت مىكرد و ازين بر آن مىزد تا گروه او انبوه شدند و حشم و لشكر او بسيار و مستظهر گشتند و روى به كورخان نهاد و بر بلاد و نواحى او مىزد و مىگرفت و مىآمد و مىرفت و چون استيلاى سلطان « 14 » بشنيد ايلچيان به نزديك سلطان متواتر كرد تا او از طرف غربى متوجّه كورخان شود و كوچلك از طرف شرقى و كورخان را در ميانه از ميانه بيرون كنند « 15 » . اگر سلطان به قهر و دفع سبقت يابد از
هامش
( 1 ) - موقوف بود : بازداشت بود . ( 2 ) - سلطان : يعنى سلطان محمّد خوارزمشاه . ( 3 ) - معنى جمله : از شرّ سلطان محمّد به عنايت چنگيز خان پناه مىبردند . ( استبعادى ندارد كه « شرّ او » را شرّ خود چنگيز خان فرض بگيريم ) . ( 4 ) - او : يعنى كورخان . ( 5 ) - عشوه : فريب . ( 6 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه . ( 7 ) - كوچلك خانى : « و پادشاهان ايشان را ( يعنى اقوام نايمان را ) در قديم الزّمان نام كوشلوك خان بودى و معنى كوشلوك پادشاه عظيم و قوىّ باشد . » ( جامع التواريخ ، طبع برزين ج 1 ص 137 ) . ( 8 ) - فايض شد : آشكار شد . ( 9 ) - به دو تعلّقى داشت : به كوچلك خان تعلّق خاطرى داشت . ( 10 ) - او : يعنى كوچلك خان . ( 11 ) - او : يعنى كوچلك خان . ( 12 ) - خيلان : افراد . ( 13 ) - او : يعنى كوچلك خان . ( 14 ) - سلطان : يعنى سلطان محمّد خوارزمشاه . ( 15 ) - معنى جمله : ظاهرا يعنى كورخان را در ميان دو لشكر گير بيندازند و از ميان بردارند .