اين جماعت را كه ذكر رفت قام مىخوانند و چون مغولان را علمى و معرفتى نبوده است از قديم باز « 1 » تتّبع سخن قامان مىكردهاند و اكنون پادشاهزادگان را بر كلام و دعاوى ايشان اعتمادست و در وقت ابتداى كارى و مصلحتى تا با منجّمان موافقت ايشان نيفتد امضاى هيچ كار نكنند . و بيماران را هم برين صفت معالجت نمايند .
و در « ختاى » بتپرستى بوده است « 2 » . رسولى به نزديك خان « 3 » فرستاده است و توينان « 4 » را خواسته . چون آمدهاند هر دو قوم را در موازات يكديگر بداشتهاند « 5 » تا هركس كه غالب شود مذهب او اختيار كنند . توينان قرائت كتاب خود را نوم گويند و نوم معقولات كلام ايشان است مشتمل بر اباطيل حكايات و روايات ؛ و مواعظ نيك كه موافق شرايع و اديان هر انبياست در ضمن آن موجودست از : احتراز از ايذا « 6 » و ظلم و امثال اين و مجازات سيئات به احسان « 7 » و اجتناب از ايذاى حيوانات و غير آن . و عقايد و مذاهب ايشان مختلف است امّا غالب بريشان مذهب حلولى « 8 » مشابهت دارد ؛ مىگويند اين خلق پيشتر ازين به چندين هزار سال بودهاند ؛ هركس كه امور خير كرد و به عبادت مشغول بود ارواح ايشان به نسبت افعال ايشان درجه يافته است از درجهء پادشاهى يا اميرى يا رعيّتى يا درويشى و آن جماعت كه فسق و فجور و قتل و تهمت و ايذاى خلق كردهاند ارواح ايشان به حشرات و سباع « 9 » و بهايم حلول كردست و بدان سبب معذّباند . ليكن غلبه جهل راست « 10 » يقولون ما لا يفعلون « 11 » .
چون نوم بعضى خواندهاند قامان بر جاى خشك گشتند و بدين سبب مذهب بتپرستى گرفتند و اكثر اقوام تتّبع نمودند . و آن بتپرستان كه در طرف مشرقاند هيچ قوم ازيشان متعصّبتر نيست و مبغضتر اسلام را . و بوقو خان در كامرانى روزگار مىگذاشت تا به وقت آنك درگذشت .
هامش
( 1 ) - از قديم باز : از قديم تا حالا ، تعبيرى شبيه « از ديرباز » .
( 2 ) - يعنى در ختاى دين مردم بتپرستى بوده است . ( « ى » نشانهء نكره نيست )
( 3 ) - خان : يعنى پادشاه ختاى .
( 4 ) - توين : كاهن كيش بتپرستى .
( 5 ) - معنى جمله : بوقو خان رسولى به نزد پادشاه ختاى فرستاد و كاهنان كيش بتپرستى را خواسته و ايشان را با قامان ( ساحران ) به مناظره انداخت . ( مص )
( 6 ) - ايذاء : اذيّت كردن .
( 7 ) - مجازات سيئات به احسان : پاسخ بدىها را با خوبى دادن .
( 8 ) - حلولى : عقيدهاى كه بر مبناى آن خدا در تمام اشياء حلول كرده و امتزاج دارد ( ر . ك : فرهنگ علوم عقلى ، ذيل ماده حلوليه ) حلول ارواح مردگان به اجساد اخلاف نيز از شعبات اين عقيده است .
( 9 ) - سباع : درندگان .
( 10 ) - يعنى بيشتر افعال و عقايدشان از روى جهل است .
( 11 ) - يقولون . . . مىگويند آنچه را عمل نمىكنند ( شعرا 26 / 226 ) .