تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
همچندان « 1 » توكاك تكين را به طرف تبّت ؛ و به نفس خود « 2 » با سيصد هزار مرد قاصد بلاد ختاى گشت ؛ و برادر ديگر را بر جايگاه خود بگذاشت . هركس به جائى كه رفته بودند كامياب بازرسيدند با چندان نعمتها كه آن را حساب و شمار نبود . و از هر جانبى مردم بسيار به موضع ارقون آوردند و شهر اردوباليغ بنا نهادند و طرف مشرق تمامت در حكم ايشان آمد . بعد از آن بوقو خان شخصى پير را با جامه‌ها و عصاى سپيد به خواب ديد كه سنگ يشمى صنوبرى شكل به دو داد و گفت : « اگر اين سنگ را محافظت توانى كرد چهار حدّ عالم در ظلّ علم امر تو شود . » وزير نيز موافق آن خوابى ديد . بامداد باز استعداد « 3 » لشكر آغاز نهادند و متوجّه اقاليم غربى گشت . و چون به حدّ تركستان رسيد صحرائى متنزّه ديد علف و آب بسيار . به نفس خود آنجا مقام كرد و شهر بلاساقون كه اكنون قرباليغ مىگويند بنا نهاد . و لشكرها را به جوانب فرستاد . و در مدّت دوازده سال تمامت اقاليم را بگشادند و هيچ جايگاه عاصيى و سركشى نگذاشتند . و تا موضعى كه آنجا آدميان حيوان اعضا ديده‌اند و دانسته‌اند كه ماوراى آن عمارت نمانده است بازگشتند . و ملوك اطراف را با خود آوردند و در آن مقام پيشكش كردند « 4 » . بوقو خان هريك را فراخور احوال اعزاز و اكرام كرد مگر ملك هند را كه سبب سماجت « 5 » و زشتى منظر راه نداد . و هر يكى را با سر مملكت خود فرستاد و مال مقرّر كرد . از آنجا چون هيچ خرسنگ « 6 » ديگر بر راه نماند عزيمت مراجعت تصميم فرمود و با مقامگاه « 7 » قديم آمد . و سبب بت‌پرستى ايغوران آن بودست كه در آن وقت ايشان علم سحر مىدانستند كه دانندگان آن حرفت را « قامان » مىگفته‌اند . و درين عهد در ميان مغولان قومى [ هستند ] كه ابنه « 8 » برايشان غالب مىشود و اباطيل مىگويند و دعوى مىكنند كه شياطين مسخّر ماست و از احوال اعلام مىدهند . و از چند كس تفحّص رفته است مىگويند كه ما شنيده‌ايم كه ايشان را شياطين به روزن خرگاه مىآيند و با ايشان سخن مىگويند . و يمكن كه ارواح شريره را با بعضى ازيشان الفتى باشد و اختلافى « 9 » كند . و قوّت عمل آن جماعت وقتى است كه در آن ساعت اطفاى شهوت « 10 » طبيعى كرده باشند از منفذ براز « 11 » . فىالجمله
هامش
( 1 ) - همچندان : همان اندازه . ( 2 ) - به نفس خود : شخصا . ( 3 ) - استعداد : آماده كردن . ( 4 ) - يعنى شاهان به بوقو خان پيشكش دادند . ( 5 ) - سماجت : زشتى و آلودگى . ( 6 ) - خرسنگ : سنگ بزرگ ، كنايه از موانع بزرگ . ( 7 ) - مقامگاه : محل اقامت . ( 8 ) - ابنه : عيب و خارشى كه در مقعد شخص اهل لواط پديد مىآيد . ( 9 ) - اختلاف : رفت و آمد . ( 10 ) - اطفاى شهوت : خاموش كردن شهوت ، دفع شهوت . ( 11 ) - منفذ براز : منفذ به معنى مخرج و براز به معنى مدفوع است .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 151 | عطا ملك جوينى