نمودند . چندانك از حدّ رضاع « 1 » ترقّى كردند و در سخن آمدند از پدر و مادر پرسيدند .
ايشان را بدان درختها نشان دادند . آنجا رفتند و خدمتى كه اولاد خلف والدين را كنند التزام نمودند و منبت اشجار را اعزاز و اكرام واجب داشتند . درختها در سخن آمدند كه فرزندان شايسته كه به مكارم خصال آراسته باشند زين شيوه سپردهاند و حقّ ابوين رعايت كرده ؛ عمر شما دراز باد و نام پاينده . تمامت آن اقوام كه در آن حدود بودند نظّارهكنان كنان خدمت بر موافقت پسران ملوك مىداشتند تا به وقت بازگشت هر پسرى را نامى نهادند : پسر بزرگتر را سنقر تكين دوّم را قوترتكين سوّم را توكاك تكين چهارم را اورتكين پنجم را بوقو تكين . بعد از مشاهدهء اين حالات شگفت اتّفاق كردند بر آن جملت كه ازيشان يكى را امير و شاه مىبايد ساخت كه ايشان فرستادهء بارى عزّ شأنهاند .
بوقو خان را از پسران ديگر به حسن مشاهدهء صورت و متانت رأى و رويّت « 2 » زيادت يافتند و تمامت زفانها و خطّهاى طوايف مىدانست ، تمامت بر خانيّت او متّفق اللفظ و الكلمه شدند و مجتمع گشتند و جشن ساختند و او را بر تخت خانى نشاندند . او بساط داد گسترد و صحايف ظلم طىّ كرد « 3 » و حشم و خدم و خيل و خول « 4 » او بسيار شدند . حقّ تعالى او « 5 » را سه زاغ فرستاد كه همهء زفانها دانستندى كه به هركجا مصلحتى داشتى زاغان به تجسّس آن رفتندى و از احوال اعلام كردندى . تا بعد از يكچندى شبى در خانه خوفته بود . از روزن شكل دخترى نزول كرد و او را بيدار كرد . او از ترس خود را در خواب ساخت و شب دوّم هم برين جمله . تا شب سيّم بعد ما كه « 6 » وزير او را دلالت « 7 » كرده بود با آن دختر برفت تا به كوهى كه آن را آقتاغ مىگويند . و تا به وقت تباشير « 8 » صبح ميان ايشان مكالمت بود . و تا مدّت هفت سال و شش ماه و بيست و دو روز هر شب بازآمدى و سخن مىگفتندى در آن موضع . تا شب آخر كه او را وداع مىكرد او را گفت : « از شرق تا غرب زير فرمان تو خواهد بود ؛ كار را مجدّ و مجتهد باش و پاس مردم دار . » لشكرها را جمع كرد و سيصد هزار مرد گزين از آن [ و ] سنقور تكين را به جانب مغولان و قرقيز فرستاد و صدهزار مرد و با مثل آن آلت « 9 » ؛ و قوترتكين را به حدّ تنكوت ؛ و با
هامش
( 1 ) - رضاع : شير خوردن .
( 2 ) - رويّت : تفكّر .
( 3 ) - يعنى دفترهاى ظلم را پيچيد .
( 4 ) - خيل و خول : خيل به معنى سپاه و خول به معنى خدم و حشم است ( دهخدا ) .
( 5 ) - او : يعنى بوقو خان .
( 6 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه .
( 7 ) - دلالت : راهنمايى .
( 8 ) - تباشير : روشنى اوّل صبح ، مژده .
( 9 ) - معنى جمله : سنقورتكين را به همراه صدهزار نفر با وسايل و تجهيزات در خور آن به جانب مغولان و قرقيز فرستاد .