پانصد سال بر آن جمله روزگار گذرانيدند تا در عهدى كه بوقو خان پديد آمد . و در افواه « 1 » چنانست كه بوقو خان افراسيابست . و رسم « 2 » چاهى است و سنگى بزرگ هم در كنار قراقورم در كوه ؛ مىگويند چاه بيژن بودست . و رسم شهرى است و بارگاهى بر لب اين رودخانه كه نام آن اردوباليغ است و اكنون ماووباليغ مىخوانند . بيرون رسم بارگاه ، در محاذات « 3 » در سنگهاى مسطور منقور « 4 » انداخته است كه آن را مشاهده كرديم . در عهد دولت قاآن زير سنگها بازگشادند ؛ چاهى يافتند و در چاه تخته سنگى بزرگ منقور . فرمان شد تا هركس به استخراج خطوط حاضر كردند « 5 » . هيچكس آن را نتوانست خواند . از ختاى قومى كه ايشان را . . . « 6 » خوانند آوردند . خطّ آن جماعت بود بر آن منقور كه :
در آن عهد از جملهء رودخانههاى قراقورم دو رودخانه يكى را توغلا گويند و ديگرى را سلنكا در موضعى كه آن را قملانجو گويند به يكديگر متّصل مىگردد . در ميان آن ، دو درخت متقارب بودست يكى را درخت قسوق گويند ؛ درختى است به شكل ناژ « 7 » در زمستان برگهاى آن چون برگ سرو و بار آن شكل و طعم جلغوزه « 8 » دارد . و ديگرى را درخت تور . در ميان هر دو كوهى بزرگ بلند پديد آمد و از آسمان روشنائى به ميان آن كوه هابط « 9 » گشت و روز به روز كوه بزرگتر مىشد . آن حالت عجيب را چون مشاهده كردند اقوام ايغور تعجّب مىنمودند و از راه ادب و تواضع بدان تقرّب مىكردند . و آوازهاى خوش مفرّح مثل غنا « 10 » از آن استماع مىكردند . و هر شب مقدار سى گام گرد بر گرد آن روشنائى مىتافت تا چنانك حاملات « 11 » را وقت وضع حمل جنين باشد درى گشاده شد ؛ اندرون آن پنج خانه « 12 » بود مانند خرگاه جدا جدا . در هريك پسرى نشسته و در مقابل دهان هريك نايژهاى « 13 » آويخته كه به قدر حاجت شير مىدادى . و بر زبر خرگاهها دامى از نقره كشيده . امراى قبايل به نظّارهء عجيب مىآمدند و از راه اكرام زانوى خدمت مىزدند . چون باد بريشان جست « 14 » قوّتى يافتند و حركتى در كودكان پديد آمد . از آنجا بيرون آمدند . ايشان را به راضعات « 15 » تسليم كردند و مراسم خدمت و اعزاز تقديم
هامش
( 1 ) - افواه : دهانها ، جمع فم .
( 2 ) - رسم : آثار باقىمانده از بناها ، آثار باستانى .
( 3 ) - محاذات : روبهرو .
( 4 ) - منقور : كندهكارىشده .
( 5 ) - معنى جمله : دستور داد كه هركس مىتواند بيايد و خطها را بخواند .
( 6 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نشده است .
( 7 ) - ناژ : درخت كاج .
( 8 ) - جلغوزه : چيزى شبيه پسته و باريكتر از آن و درخت آن را سوسن مىگويند ( برهان ) .
( 9 ) - هابط : فرودآينده .
( 10 ) - غناء : سرود ، آهنگ .
( 11 ) - حاملات : زنان حامله .
( 12 ) - خانه : اتاق .
( 13 ) - نايژه : نى كوچك . ( در اصل ناى + چه بوده است )
( 14 ) - يعنى وقتى هواى تازه به آنها رسيد .
( 15 ) - راضعات : دايگان .