زنان و فرزندان و حواشى « 1 » و مواشى « 2 » و صامت « 3 » و ناطق « 4 » را تحصيص « 5 » كردند . و رسم ملوك مغول آنست كه گناهكارى كه مستحقّ كشتن است اگر به جان خلاص يابد او را به حرب مىفرستند و مىگويند اگر او كشتنى باشد در حرب خود كشته شود ؛ يا به نزديك ياغيان به رسالت مىفرستند كه اعتماد كلّى ندارند در بازگردانيدن آن جماعت رسول را ؛ و يا مواضع گرم كه هواى آن عفن « 6 » باشد . بلابيتكچى را نيز سبب حرارت هواى مصر و شام ، به رسالت آنجا فرستادند .
و چون ساقون « 7 » درين تدابير و مشورت زيادت خوضى « 8 » نداشته است و تعلّق او به حضرت « باتو » بود « 9 » او نيز به صد و ده چوب استوار بر محلّ ازار خلاص يافت . و تكمش را كه بر افتعال « 10 » ايشان دلالت « 11 » كرده بود سيورغاميشى « 12 » و عاطفت فرمود و حقّ تعالى او را شرف اسلام روزى كرد . و بعد ما كه گرد فتنهء مخالفان نشسته شد ، او كنج برخاست و به حضرت رفت « 13 » . جاى برادرش به دو فرمود و ايدى قوت نام نهاد . و اين حالات در شهور سنهء خمسين و ستّمائة « 14 » واقع بود .
ذكر نسب ايدى قوت و بلاد ايغور بر موجب زعم ايشان
چون احوال ايشان ثبت شد شمّهاى از آنچ در كتابهاى ايشان مسطورست از معتقد و مذهب ايشان - اعجاب را نه تصديق و اقرار را - نوشته شد « 15 » .
در زعم ايغور آنست كه ابتداء توالد و تناسب ايغور در كنار رودخانهء ارقون بودست كه منبع آن از كوهى است كه آن را قراقورم خوانند و شهرى كه درين عهد قاآن بنا فرمودست هم بدان كوه بازمىخوانند . و سى رودخانه آب از آن منصبّ « 16 » است . در هر رودخانهاى قومى ديگر بودند و در ارقون ايغور دو گروه بودند . چون گروه ايشان انبوه گشت به قرار اقوام ديگر از ميان خود اميرى نصب كردند و مطاوعت او نمودند و مدّت
هامش
( 1 ) - حواشى : اطرافيان .
( 2 ) - مواشى : چهارپايان ، جمع ماشيه .
( 3 ) - صامت : زر و سيم و جامه و خانه و غيره .
( 4 ) - ناطق : اموالى مانند كنيزكان ، غلامان و چهارپايان .
( 5 ) - تحصيص : قسمت كردن .
( 6 ) - عفن : بدبو .
( 7 ) - ساقون : رجوع كنيد به صفحهء 144 .
( 8 ) - خوض : [ تفكّر ] عميق .
( 9 ) - يعنى از وابستگان « باتو » بود .
( 10 ) - افتعال : فريب ، دروغپردازى .
( 11 ) - دلالت : راهنمايى .
( 12 ) - سيورغاميشى : پيشكش ، هديه .
( 13 ) - يعنى به خدمت منكو قاآن در قراقورم .
( 14 ) - سال 650 .
( 15 ) - معنى جمله : گوشهاى از معتقدات و مذهب آنها را مىنويسم ؛ البتّه به خاطر عجيب بودن آنها نه تأييد آن معتقدات .
( 16 ) - منصبّ : ريختهشده .