سيف الدّين رسيد ، تكمش را مواجهه و مقابله كردند « 1 » . از گفتهء خود رجوع ننمود و نشان وقت و ساعت و مكان و اخوان هنگام كنگاج « 2 » تقرير كرد « 3 » . دهشت و حيرت بريشان غالب شد و عقل و راى ذاهب گشت . رويى « 4 » ديگر نبود . انكار نمودند و از آن كار استبعاد « 5 » كردند . بعد از نفير « 6 » و جدال و قيل و قال از جانب ايدى قوت با ياران مذكور به برائت ساحت خويش خطّ دادند و تكمش به تصحيح گفتار خود « 7 » . و از آن ايغوران ديگر كه در حسابى بودند « 8 » هم خطّ گرفتند كه اگر كسى را ازين معانى خبرى بوده باشد و مخفىّ دارد بعد ازين اگر غمّازى « 9 » بيرون آيد و ظاهر شود او نيز از جملهء مجرمان باشد و مال و خون او مباح . تكمش برپاىخاست و گفت : « اين كار همانا در بيشباليغ به قطع نرسد « 10 » ؛ به حضرت پادشاه جهان رويم تا در يارغوى « 11 » بزرگ به استقصا « 12 » و مبالغت ، بحث « 13 » و استكشاف آن به تقديم رسانند « 14 » . » و تكميش را در مقدّمه با ايلچى به انهاى « 15 » اين حال فرستاد « 16 » . به توقّف و انتظار وصول « 17 » ايدى قوت و اتباع او فرمان شد . يكچندى توقّف نمود و ايدى قوت نمىرسيد . تكمش او « 18 » را حاليا به يارغو حاضر آورد . چون انكار سخن مىكرد چنانك رسم بود او را برهنهء مادرزاد كردند و چوبهائى كه بر دهل بزنند برو بستند ، تا عاقبت مصدوقهء حال « 19 » از موافقت ايشان در مخالفت پادشاه جهان منكو قاآن تقرير كرد بر آن جمله كه تكميش تقرير كرده بود . او را مخلّى « 20 » كردند و موقوف . و تكميش را با منكفولاد ايلچى به استحضار ايدى قوت بازگردانيدند . چون خبر ايلچيان شنيد پيش از وصول ايشان بر راهى كه نه راه ايلچيان بود روان شد . و تكمش نيز بعد ما كه در بيشباليغ كرّوفرّى كرد و هركس از ايغوران از ترس جان خود او را رشوتها دادند و خدمتها كردند بر عقب ايدى قوت برفت « 21 » .
هامش
( 1 ) - يعنى تكمش را با ايدى قوت رودررو كردند .
( 2 ) - كنگاج : كنكاش ، مشورت . استعمال كنكاش در معنى كاوش غلط مىباشد .
( 3 ) - فاعل تقرير كرد « تكمش » است .
( 4 ) - رويى : چارهاى .
( 5 ) - استبعاد : بعيد شمردن .
( 6 ) - نفير : فرياد ( غياث اللغات ) .
( 7 ) - معنى جمله : بعد از كشمكشهاى زياد ايدى قوت و همراهانش بر بىگناهى خود خط و نوشته دادند و تكمش نيز بر صحيح بودن سخنان خود خط داد .
( 8 ) - در حسابى بودند : اعتبارى داشتند .
( 9 ) - غمّاز : سخن چين .
( 10 ) - يعنى خاتمه نمىيابد .
( 11 ) - يارغو : محاكمه ، بازپرسى .
( 12 ) - استقصاء : كوشش كامل كردن .
( 13 ) - بحث : جستجو .
( 14 ) - به تقديم رسانند : انجام دهند .
( 15 ) - انهاء : گزارش دادن .
( 16 ) - فاعل « فرستاد » ظاهرا امير سيف الدّين است .
( 17 ) - وصول : رسيدن .
( 18 ) - او : يعنى بلابيتكچى .
( 19 ) - مصدوقه حال : درستى ماجرا .
( 20 ) - مخلّى : رهاشده . در اينجا تسامحا تنها كردن آمده است .
( 21 ) - يعنى به اردوى منكو قاآن .