جغتاى و اوكتاى به استخلاص اترار عازم مقام شدند او « 1 » نيز در خدمت ايشان بود . چون اترار مستخلص گشت بار ديگر « ترباى » و « يستور » و « غداق » با لشكر متوجّه و خش و آن حدود شدند او « 2 » را نيز در صحبت ايشان فرستاد . و چون رايات خانى با مخيّم قديم رسيد « 3 » و عزم تنكوت فرمود ، او « 4 » نيز از بيشباليغ « 5 » به حكم فرمان با لشكر به خدمت روان شد . اين خدمات پسنديده او « 6 » را به مزيد عاطفت و فرط تربيت مخصوص فرمود و از دختران خويش يكى را نامزد او كرد . سبب واقعهء « 7 » چنگز خان دختر در توقّف ماند و او « 8 » با « بيشباليغ » آمد تا وقت آنك قاآن « 9 » بر تخت مملكت نشست . التزام اشارت پدر را التونبيكى را به دو سيورغاميشى « 10 » فرمود . هنوز نرسيده بود كه التونبيكى بگذشت « 11 » .
بعد از يكچندى « الاجىبيكى » را نامزد او فرمود . پيش از تسليم ، ايدى قوت نماند « 12 » .
پسر او كسماين به خدمت حضرت رفت و ايدى قوت « 13 » گشت و الاجينبيكى را تصرّف كرد . در مدّتى نزديك كسماين ايدى قوت هم كوچ كرد « 14 » . برادر او سالندى به حكم توراكينا خاتون جاى برادر يافت و نام او ايدى قوت شد و نيك ممكّن و محترم بود و اللّه الموفّق .
ذكر تتمّهء احوال ايشان
هرچند تقرير اين ذكر بعد از ذكر جلوس « منكو قاآن » ثبت مىبايد كرد امّا چون نسق « 15 » حكايت را درين موضع لايق نمود اثبات « 16 » آن موافق افتاد .
چون كار ملك عالم بر پادشاه جهان منكو قاآن مقرّر شد به سبب غدرى « 17 » كه جماعتى انديشيده بودند اختلافى پديد آمد . بلابيتكچى كه ايغور بود و بتپرست و از
هامش
( 1 ) - او : يعنى ايدى قوت .
( 2 ) - او : يعنى ايدى قوت .
( 3 ) - معنى عبارت : وقتى چنگيز خان به خيمهگاه و اردوى قديمى رسيد . . .
( 4 ) - او : يعنى ايدى قوت .
( 5 ) - بيشباليغ : پايتخت و شهر عمدهء تركان ايغور در شمال شرقى تركستان . امروزه آن را « ارومچى » مىنامند ( فرهنگ معين ) .
( 6 ) - او : يعنى ايدى قوت .
( 7 ) - واقعه : مرگ .
( 8 ) - او : يعنى ايدى قوت .
( 9 ) - قاآن : يعنى اوكتاىقاآن . هر وقت قاآن . مطلق گويند منصرف به اوست .
( 10 ) - سيورغاميشى : پيشكش ، هديه . معنى چند جمله : به خاطر مرگ چنگيز خان نامزد ايدى قوت بلاتكليف ماند . ايدى قوت به بيشباليغ آمد . وقتى اوكتاىقاآن بر تخت نشست به خاطر به جاى آوردن فرمان پدر « التونبيكى » را به ايدى قوت پيشكش كرد .
( 11 ) - بگذشت : فوت كرد .
( 12 ) - نماند : فوت كرد .
( 13 ) - ايدى قوت : لقب كلّى فرمانروايان اتراك ايغور .
( 14 ) - كوچ كرد : فوت كرد .
( 15 ) - نسق : روش .
( 16 ) - اثبات : ثبت كردن .
( 17 ) - غدر : بىوفايى .