اركان ملك ايشان گشته و الجنسيّة علّة الضّمّ « 1 » او را نزديك ايدى قوت فرستادند . او را به مواعيد بسيار و امانى « 2 » بىشمار مستظهر كرد و از آن جمله يكى آن بود كه مسلمانان را كه در بيشباليغ و آن مواضع باشند بكشند و مال و اولاد ايشان را اسير كنند و غارت دهند و پنجاه هزار مرد مرتّب كنند تا به وقت احتياج مدد باشد . درين مشورت از امراى ايغور « بيلكافتى » و « توكميش بوقا » و « ساقون » و « ايدكاج » با ايشان يك زفان شدند و اتّفاق كردند كه روز جمعه در رقعهء « 3 » مسجد آدينه وقت آنك آذين « 4 » نماز بسته باشند از مكامن گشاده شوند « 5 » و روى حياة ايشان را سياه كنند « 6 » و سپاه اسلام را پريشان گردانند :
فهم يطفئون المجد و اللّه موقد * و هم ينقصون الفضل و اللّه واهب « 7 »
براى اتمام اين مصلحت و تقديم اين نيّت به علّت آنك « 8 » ايدى قوت به خدمت « غايمش » و « خواجه » و « ناقو » مىرود خيمه به صحرا زد و افواج ايغور مجتمع شدند .
غلامى تكميش نام از جملهء « 9 » بيلكافتى شبى استراق سمع مىكردست و تدبير و مكر ايشان مىشنوده و آن را مستور مىداشته . تا بعد از هفتهاى در بازار با يكى از مسلمانان خصومت مىكند و مىگويد هرچ مىتوانى به تقديم رسان « 10 » كه مدّت عمر شما با سه روز افتادست . و در آن وقت امير سيف الدّين كه از اركان حضرت ، ركنى وثيق « 11 » بود و محلّى محتشم و رتبتى مقدّم داشت در بيشباليغ بود . مسلمانان از اين سخن او را اعلام كردند . تكمش را بخواند و تفتيش رمزى كه در اثناى خصومت گفته بود به جاى آورد .
تكمش نيز صورت حال و انديشه و افتعال « 12 » جماعت مخالفان تقرير داد . و در آن دو روز آوازهء جلوس پادشاه عالم « 13 » رسيده بود و تغيير احوال مخالفان روشن شده . و ايدى قوت از راه اضطرار ترك آن انديشه كرد و متوجّه حضرت شد . امير سيف الدّين به استرداد ايدى قوت از راه رسولى فرستاد . او « 14 » با آن جماعت چون بازگشتند و به نزديك امير
هامش
( 1 ) - الجنسيّة . . . همجنس بودن دليل پيوستگى است .
( 2 ) - امانى : آرزوها .
( 3 ) - رقعه : مناسبترين معنى از معانى متعدّد رقعه « زمين » است كه با اين حال ذوق را ارضا نمىكند .
مرحوم قزوينى در ذيل اين لغت علامت سؤال گذاشتهاند .
( 4 ) - آذين : آئين .
( 5 ) - از مكامن گشاده شوند : از كمينگاهها بدرآيند .
( 6 ) - يعنى آنها را بكشند .
( 7 ) - فهم . . . اينها بزرگوارى را از ميان مىبرند درحالىكه خدا ايجادكنندهء آن است و اينان فضيلت و برترى را كم مىكنند درحالىكه خدا بخشنده است .
( 8 ) - به علّت آنكه : به بهانه آنكه .
( 9 ) - از جمله كسى بودن : از متعلّقان كسى بودن .
( 10 ) - به تقديم رسان : انجام بده .
( 11 ) - وثيق : مورد اعتماد .
( 12 ) - افتعال : فريب .
( 13 ) - يعنى منكو قاآن بن تولى بن چنگيز خان .
( 14 ) - او : يعنى ايدى قوت .