غالب شد او « 1 » نيز در ربقهء « 2 » طاعت و قبول اداء مال آمد و او « 3 » را شحنهاى فرستاد ؛ نام او « شاوكم » بود . و چون شاوكم مستقرّ شد دست به ظلم و عدوى و استهزا و خرق پردهء « 4 » حرمت با ايدى قوت و امراى او پيش گرفت تا اميران و رعيّت ازو متنفّر شدند . چون چنگز خان بر بلاد ختاى مستولى گشت و آوازهء غلبه و صيت « 5 » او شايع شد ، ايدى قوت بفرمود تا در ديهى كه آن را قراخواجه گويند شاوكم را در خانهاى پيچيدند « 6 » و خانه برو انباشت « 7 » .
و به اعلام ياغى شدن با قراختاى و مطاوعت و متابعت كردن پادشاه جهانگير چنگز خان ، « قتالمشقتا » و « عمر اغول » و « تارباى » را به خدمت او فرستاد « 8 » . ايلچيان را اعزاز فرمودست و به مبادرت او « 9 » به حضرت اشارت كرده . امتثال فرمان او « 10 » را به مسابقت واجب داشت « 11 » . چون آنجا رسيد مواعيدى « 12 » را كه بدان موعود بود مشاهده كرد و با سيورغاميشى « 13 » بازگشت . چون لشكر به جانب كوچلك در حركت آمد ، به مبادرت ايدى قوت با مردان كار « 14 » از نواحى ايغور فرمان رسيد « 15 » . امتثال امر را با سيصد مرد به خدمت او « 16 » روان شد و مددها كرد . چون « 17 » از آن لشكر مراجعت نمود و به حكم اجازت ملازم قوم و اهل و حشم بود تا چون چنگز خان به نفس خويش « 18 » متوجّه بلاد سلطان محمّد شد فرمان رفت تا ديگرباره با لشكر خويش بر نشيند « 19 » . چون پادشاهزادگان
هامش
( 1 ) - او : يعنى بارجوق كه از اين پس فقط با لقب ايدى قوت از او ذكر مىشود .
( 2 ) - ربقه : ريسمانى كه به گردن ستور مىبندند .
( 3 ) - او : يعنى ايدى قوت ( بارجوق ) .
( 4 ) - خرق پرده : پردهدرى ، هتك حرمت .
( 5 ) - صيت : بر وزن پيت به معنى شهرت نيكو .
( 6 ) - پيچيدند : محاصره كردند .
( 7 ) - يعنى خانه را بر سر او خراب كردند .
( 8 ) - معنى چند عبارت : ايدى قوت سه نفر را به نامهاى . . . به خدمت چنگيز خان فرستاد مبنى بر قيام عليه « قراختاى » و نيز اطاعت از پادشاه جهان يعنى چنگيز خان .
( 9 ) - او : يعنى ايدى قوت ( بارجوق ) . فاعل اين جمله چنگيز خان است .
( 10 ) - او : يعنى چنگيز خان .
( 11 ) - يعنى ايدى قوت سرعت در اجراى فرمان چنگيز خان را واجب داشت .
( 12 ) - مواعيد : وعدههاى همراه بشارت .
( 13 ) - سيورغاميشى : پيشكش ، هديه .
( 14 ) - مردان كار : جنگجويان .
( 15 ) - معنى جمله : وقتى لشكر چنگيز خان براى سركوب كوچلك حركت كرد به ايدى قوت فرمان رسيد كه با جنگجويانش براى كمك به چنگيز خان حركت كند .
( 16 ) - او : يعنى چنگيز خان .
( 17 ) - چون : اين « چون » جملهء جواب ندارد . در بسيارى جاهاى اين تاريخ به موارد مشابهى برخورد مىكنيم كه به خاطر عدم جمله جواب « چون » با ثقالت و تعقيد متن روبهرو مىشويم . چنان كه مرحوم قزوينى نيز اشاره كردهاند ( ج 3 ص 121 ) اين « چون » براى تأكيد كلام است و بيشتر معنى « بارى » ، « الغرض » و امثالهم مىدهد .
( 18 ) - به نفس خويش : شخصا .
( 19 ) - برنشيند : سوار شود ، آماده شود ، حركت كند .