كس را از لشكرها نصيب تعيين كرد . و بعد از آن در تشييد « 1 » بناى موافقت و تمهيد قواعد الفت ميان ابنا و اخوان تحريض مىكرد « 2 » و پيوسته تخم موافقت و مطابقت در سينههاى پسران و برادران و خويشان مىبكاشت و نقش معاضدت « 3 » و مساعدت در دلهاى ايشان مىنگاشت و به ضرب امثال آن بنا را مستحكم مىگردانيد « 4 » و آن قاعده را راسخ مىكرد .
روزى پسران را جمع كرد و يك تير از كيش « 5 » بركشيد و آن را بشكست . دو عدد گردانيد و آن را هم بشكست . يكيك تير برمىافزود تا چند عدد شد . از كسر آن زورآزمايان عاجز ماندند . روى به پسران آورد و گفت : « مثل شماست ؛ تير ضعيف چون به ياران مضاعف شود و هم پشت باشند مبارزان بر شكستن آن قادر نباشند و به عجز دست از آن بازمىدارند . ما دام كه ميان شما برادران مظاهرت ظاهر باشد و مساعدت هريك به مساعدت ديگران قوىّ ؛ هرچند اصحاب شدّت و شوكت باشند ظفر نتوانند يافت . و اگر از ميان شما يك كس سرور نباشد كه ديگر اخوان و اولاد و اعوان و اعضاد « 6 » متابع راى و مطاوع فرمان او باشند مثل مار چند سر باشد كه شبى سرماى سخت افتاد . خواستند تا در سوراخ خزند و دفع سرما كنند . هر سر كه در سوراخ مىكرد سر ديگر منازعت مىنمود تا بدان سبب هلاك گشتند . و آنك مار يك سر بود و دنبال بسيار « 7 » ، در سوراخ رفت و دنبال و تمامت اعضا و اجزا را جاى داد و از صولت برودت خلاص يافتند « 8 » » . و از اشباه اين ، نظاير بسيارست كه القا مىكرد تا آن سخنها و نصايح در ضماير ايشان مستقرّ شد و بعد از آن همان شيوه را ملتزم بودند .
و هرچند از روى ظاهر ، حكم و مملكت يك كس راست كه به اسم « 9 » خانيّت موسوم باشد ؛ امّا از روى حقيقت همهء اولاد و احفاد « 10 » و اعمام « 11 » در مال و ملك مشتركاند و دليل آنك : پادشاه جهان منكو قاآن در قوريلتاى « 12 » دوّم تمام ممالك را تحصيص « 13 » فرمود و همهء انساب را از بنين و بنات و اخوان و اخوات را بخش داد . و چون در عهد دولت
هامش
( 1 ) - تشييد : برافراشتن بنا ، استوار كردن .
( 2 ) - معنى جمله : بعد از آن ميان فرزندان و برادران همراهى و الفت را تشويق مىكرد .
( 3 ) - معاضدت : يارى كردن .
( 4 ) - يعنى با گفتن تمثيل وحدت آنها را استوار مىكرد .
( 5 ) - كيش : تيردان .
( 6 ) - اعضاد : ياران .
( 7 ) - دنبال بسيار : داراى دم بلند .
( 8 ) - يافتند : قاعدتا اين فعل بايد مفرد باشد .
( 9 ) - اسم : سمت ، منصب .
( 10 ) - احفاد : فرزندزادگان ، نبيرگان .
( 11 ) - اعمام : عموها ، جمع عمّ .
( 12 ) - قوريلتاى : مجمعى از سران بزرگ مغول براى امرى مهم مانند تعيين خان . شبيه « لوئىجرگه » امروز افغانستان .
( 13 ) - تحصيص : بخش كردن .