فىالجمله چون آن حدود از طغاة « 1 » پاك شد و تمامت قبايل لشكر او شدند ، ايلچيان به ختاى روان كرد و بعد از آن به خويشتن « 2 » نيز برفت و پادشاه ختاى التون خان را بكشت و ختاى را مستخلص گردانيد « 3 » و به تدريج ممالك ديگر نيز بگرفت چنانك ذكر هريك على حدة آيد .
ذكر أبناء چنگز خان
چنگز خان را از خواتين و سرارى « 4 » فرزندان ، ذكورا و اناثا بسيار بودند . و خاتون بزرگتر يسونجينبيكى بود و در رسم مغول اعتبار فرزندان يك پدرى « 5 » به نسبت مادران باشد ؛ مادر هركدام بزرگتر ، به نسبت آن فرزند را مزيّت و رجحان باشد . و ازين خاتون چهار پسر بود كه به صدد « 6 » عظايم امور و جلايل كارهاى « 7 » با خطر « 8 » گشته بودند « 9 » و تخت مملكت را به مثابت چهارپايه و ايوان خانى را به محلّ چار ركن بودند . چنگز خان هر يكى ازيشان را به امرى مخصوص اختيار كرده بود : بزرگتر توشى در كار صيد و طرد « 10 » كه نزديك ايشان كارى شگرف و پسنديده است ؛ و جغتاى را كه ازو فروتر بود در تنفيذ ياسا « 11 » و سياست و التزام آن و مؤاخذت و عقاب بر ترك آن گزيده ؛ و اوكتاى را به عقل و رأى و تدبير ملك اختيار كرده ؛ و تولى را به ترتيب و به توليت جيوش و تجهيز جنود ترجيح نهاده .
چون از كار اونك خان فارغ شدند و قبايل مغول قومى به اختيار و قومى به اجبار مذلّل و مسخّر فرمان او شدند و مطيع و منقاد حكم او گشتند ، قبايل و اقوام مغول و نايمان « 12 » و تمامت لشكرها بر پسران مذكور بخش كرد و ديگر پسران خردتر و برادران و خويشان هر
هامش
( 1 ) - طغاة : طغيانگران ، جمع طاغى .
( 2 ) - به خويشتن : شخصا .
( 3 ) - مستخلص گردانيد : آزاد كرد .
( 4 ) - سرارى : كنيزان ، جمع سرّيّه .
( 5 ) - يك پدرى : يك پدر . « ى » نكره است و نبايد « فرزندان داراى يك پدر » تلقى شود .
( 6 ) - به صدد : متصدّى . ( رجوع كنيد به صفحه 306 براى ادراك بهتر اين معنى )
( 7 ) - جلايل كارها : كارهاى جليل . مطابقت موصوف و صفت در شمار از خصايص اين كتاب است .
( 8 ) - با خطر : پراهميّت .
( 9 ) - معنى جمله : پسران متصدّى امور عظيم و كارهاى پراهميت و ارزشمند شده بودند .
( 10 ) - طرد : شكار كردن .
( 11 ) - تنفيذ ياسا : اجراى قانون .
( 12 ) - نايمان : نام يكى از قبايل مغول كه پادشاهان آنها را كوشلوك خان مىناميدند .