تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
كند « 1 » . اتّفاق كردند كه سحرگاهى كه چشمها به خواب خوش مكتحل « 2 » باشد و خلايق به آسايش غافل ، بريشان شبيخون برند و خود را از آن انديشه بازرهانند . مستعدّ و متشمّر « 3 » كار گشتند و خواستند كه آن عزيمت به امضا رسانند . چون بخت بيدار و دولت يار بود دو كودك از آن اونك خان بگريختند يكى « كلك » و ديگر « باده » و چنگز خان را از خبث عقيدت و رجس مكيدت « 4 » ايشان خبر دادند . چنگز خان هم در ساعت قوم و اهل را روان گردانيد و خانه‌ها را از جاى بجنبانيد « 5 » . به ميعاد سحرگاهى چون بر خانه‌ها دوانيدند خانه‌ها تهى ديدند . و هرچند درين موضع روايات مختلف است كه بعد از آن بازگشتند يا بر عقب برفتند امّا مخلّص اين حكايت آنست كه اونك خان با قومى بسيار در طلب او برفت و چنگز خان با قومى اندك بود . چشمه‌ايست كه آن را بالجونه گويند ؛ آنجا به يكديگر رسيدند و بسيار كوششها « 6 » نمودند . عاقبت چنگز خان با لشكر اندك اونك خان را با گروه انبوه منهزم « 7 » گردانيد و غنيمت بسيار يافت و اين حال در شهور سنهء تسع و تسعين و خمسمائة « 8 » واقع شد . و در آن روز هر شخص كه مصاحب بود از وضيع تا شريف ، امير تا غلام و فرّاش و ستوردار از ترك تا تازيك « 9 » تا هندو اسامى همه ثبت كردند . و آن دو كودك را ترخان « 10 » كرد و ترخان آن بود كه از همه مؤنات « 11 » معاف بود و در هر لشكر كه باشد هر غنيمت كه يابند ايشان را مسلّم باشد و هرگاه كه خواهند در بارگاه بىاذن و دستورى درآيند . و ايشان را لشكر و مرد داد و از چهارپاى و اولاق « 12 » و تجمّلات چندانك در حدّ و حصر نيايد . و فرمود تا چندان گناه كه ازيشان در وجود آيد ايشان را بدان مؤاخذت ننمايند تا به نهم فرزند ايشان همين معنى مرعىّ « 13 » باشد . اكنون از نسل آن دو شخص بسيار اقوام
هامش
( 1 ) - معنى جمله : پنداشت كه مىتواند با مكر مانع راز و تقديرى شود كه خداوند براى تقويت چنگيز خان مقدّر كرده بود . ( 2 ) - مكتحل : سرمه در چشم كشنده . ( 3 ) - متشمّر : آماده براى كار . ( 4 ) - رجس مكيدت : پليدى نيرنگ . ( 5 ) - يعنى كوچ كردند . ( 6 ) - كوشش : جنگ . معنى اصلى اين كلمه همين است . در تركيب « كار و كوشش » هم كار به معنى جنگ است و هم كوشش . ( 7 ) - منهزم : فرارى ، شكست خورده . ( 8 ) - سال 599 . ( 9 ) - تازيك : تاجيك ، لفظ تاجيك در نزد تركان معنى ايرانى ( در مقابل ترك ) يافت و در دورهء استيلاى سلسله‌هاى ترك بر اقوام ايرانى ، ايرانيان خود را تاجيك ( در مقابل فرمانروايان ترك ) مىخواندند . ( 10 ) - ترخان : آزاد ، كسى بوده كه از طرف خان بزرگ صاحب امتيازات ويژه‌اى مىشده است . در جملات بعد اين امتيازات را برمىشمرد . ( 11 ) - مؤنات : هزينه‌ها . ( 12 ) - اولاق : اولاغ ، پيك ، چاپار ، اسب . ظاهرا در اينجا مناسب‌ترين معنى براى اولاق اسب است زيرا با كلمهء بعد از آن « تجمّلات » تناسب معنا دارد . ( 13 ) - مرعىّ : رعايت شده .