آن قبيله بودهاند و انتساب بدان دارند .
چنگز خان را نام تمرجين بود تا وقتى كه بر ممالك ربع مسكون « 1 » به سابقهء تقدير و حكم كن فيكون مستولى گشت . و در آن وقت اونك خان كه سرور قبايل كريت و ساقيز بود به قوّت و شوكت از قبايل ديگر بيشتر بود و به عدّت « 2 » و ساز و عدد قوىّتر . و در آن وقت قبايل مغول موافق نبودند و يكديگر را مطيع نه . چون چنگز خان از مقام طفوليّت به درجهء رجوليّت رسيد در اقتحام « 3 » شيرى غرّان و در اصطدام « 4 » شمشيرى برّان بود . در قهر خصمان بأس « 5 » و سياست او را مذاق زهر بود و در كسر شوكت هر صاحب دولتى خشونت و هيبت او را فعل دهر « 6 » .
به هر وقتى سبب قرب جوار « 7 » و دنوّ ديار « 8 » به نزديك اونك خان تردّد مىكردى و ميان ايشان تودّدى بود . اونك خان چون رأى و رويّت « 9 » و شجاعت و فرّ و هيبت او مىديد از صرامت « 10 » و شهامت او تعجّب مىنمود و در تقديم و اكرام او مبالغت مىنمود ؛ روز به روز در رفع منزلت و محلّ او مىافزود تا تمامت مصالح جمهور به دو منوط شد و خيل و حشم او به واسطهء ضبط و سياست او مضبوط گشت . پسران و برادران اونك خان و خاصّگيان و مقرّبان او از منزلت و قربت او حسد بردند و شبايك « 11 » مكر بر ممرّ انتهاز « 12 » فرصت انداختند و حبايل « 13 » غدر بر تقبيح صورت او بساختند و در مكامن « 14 » خلوات حديث استيلا و استعلاء او در مىدادند و سخن ميلان « 15 » دلها به مطاوعت و متابعت او بازمىراندند و در صورت نيكخواهان آن معنى تازه مىكردند ؛ تا اونك خان نيز در كار او متّهم « 16 » شد و صلاح كار برو مبهم گشت و در دلش خوف و هراس و سطوت « 17 » و باس او متمكّن گشت . چون نهارا جهارا « 18 » مكاوحت « 19 » و مكاشفت « 20 » او متعذّر بود پنداشت كه به مكر و كيد دفع او كند و به حيلت و غدر سرّى كه حقتعالى را در تقويت او بود منع
هامش
( 1 ) - ربع مسكون : قسمت مسكونى كره زمين ( ناظم الاطبا ) ، هفت اقليم .
( 2 ) - عدّت : نيرو ، سازوبرگ .
( 3 ) - اقتحام : بىانديشه در كارى وارد شدن ، بىباكى .
( 4 ) - اصطدام : به هم كوفتن ( دهخدا ) .
( 5 ) - بأس : سختى ، دليرى ، خشم .
( 6 ) - معنى جمله : خشم او در چيرگى بر دشمنان طعم زهر داشت و هيبت او در شكستن شكوه بزرگان چون كار روزگار و سرنوشت بود .
( 7 ) - قرب جوار : همسايگى ( « سبب » يعنى به سبب ) .
( 8 ) - دنوّ ديار : نزديكى سرزمين .
( 9 ) - رويّت : تفكّر .
( 10 ) - صرامت : دليرى .
( 11 ) - شبايك : دامها .
( 12 ) - انتهاز : غنيمت شمردن .
( 13 ) - حبايل : رسنها ، دامها .
( 14 ) - مكامن : كمينگاهها ، جمع مكمن .
( 15 ) - ميلان : گرايش .
( 16 ) - متّهم : بدگمان .
( 17 ) - سطوت : شكوه و مهابت .
( 18 ) - نهارا جهارا : آشكارا .
( 19 ) - مكاوحت : باهم جنگيدن .
( 20 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار .