بارز نشوند چنانك وقتى حساب راعيى « 1 » كردند ؛ محاسب گفت چندين گوسفند باقى آمد « 2 » . راعى پرسيد : كجا ؟ گفت : در دفتر . جواب داد از آن مىگويم كه در گله نيست . و اين تمثيلى راستست لشكر ايشان را كه هر امير استكثار اطلاق مواجب را به نام گويند :
چندين مرد دارم و هنگام عرض ، يكديگر را تزويرى بدهند تا بشمار راست شود « 3 » .
و ياساى ديگر آن است كه هيچ مرد از هزاره و صده و دههاى كه در آنجا معدود باشد به جائى ديگر نتواند رفت و به ديگرى پناه نتواند گرفت و كسى آنكس را به خود راه نتواند داد و اگر بر خلاف اين حكم كسى اقدامى نمايد آنكس را كه تحويل كرده باشد « 4 » در حضور خلايق بكشند و آنكس كه او را راه داده باشد نكال « 5 » و عقاب كنند و ازين سبب هيچ آفريدهء ديگر را به خويش راه نتواند داد ؛ مثلا اگر پادشاهزاده باشد كمتر شخصى را راه ندهد و از ياسا احتراز نمايد . لاجرم هيچكدام شخص بر امير و پيشواى خويش دلال « 6 » نتواند و ديگرى او را عشوه ندهد .
ديگر در لشكر هركجا دخترى ماهپيكرى باشد جمع كنند و از دهه به صده مىرسانند و هركس اختيارى « 7 » ديگر مىكند تا امير تومان . بعد از انتخاب به خدمت خان يا پادشاهزادگان برد . آنجا نيز بارى ديگر گزين كنند آنچ لايق اوفتد و در چشم رايق « 8 » آيد
فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ
« 9 » بريشان خوانند و بر بقايا
تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ
« 10 » و ملازم خواتين باشند تا هرگاه كه خواهند ببخشند يا با او بخسبند .
و ديگر چون عرصهء ملك ايشان عريض و بسيط شد و سوانح مهمّات نازل ، از اعلام احوال اعدا چاره نبود و اموال از غرب به شرق و از اقصى شرق به غرب نقل مىبايست كرد . در طول و عرض بلاد وضع يامها « 11 » كردند و مصالح و اخراجات « 12 » هر يامى ترتيب
هامش
لحاف و بالش مىآكنند و مجازا به هر چيز اضافى مىگويند . ضمنا « حشو » و « بارز » از اصطلاحات حسابرسى و دار الاستيفاء در قديم بوده است ) .
( 1 ) - راعى : چوپان .
( 2 ) - باقى آمدن : از اصطلاحات حسابدارى قديم بوده به معنى « بدهكار شدن بعد از تفريق حساب دخل و خرج » ( دهخدا ) . در اينجا منظور محاسب اين بوده كه تعداد گوسفندان را بيش از حدّ واقعى در دفتر ثبت كند تا هنگام ارائه به ديوان استيفا از مواجب بيشترى برخوردار شود .
( 3 ) - معنى جمله : هر امير براى بيشتر گرفتن مواجب به ظاهر و به دروغ مىگويد افراد زيادى دارم و هنگام شمارش به همديگر دروغ مىگويند تا تعداد افرادى كه به ظاهر فهرست كردهاند راست و مطابق درآيد .
( 4 ) - يعنى مهاجرت كرده و جابهجا شده باشد .
( 5 ) - نكال : شكنجه ، رنج .
( 6 ) - دلال : ناز كردن .
( 7 ) - اختيار : انتخاب .
( 8 ) - رايق : پسنديده .
( 9 ) - امساك . . . نگهدارى به خوشى و سازگارى . ( قسمتى از آيه 229 بقره )
( 10 ) - تسريح . . . رها كردن به نيكى و خيرانديشى . ( قسمتى از آيه 229 بقره )
( 11 ) - يام : چاپارخانه .
( 12 ) - اخراجات : مالياتها ، هزينهها .