مغايبه « 1 » ، خاصّ و عامّ . و مناشير « 2 » مكتوبات كه نويسند همان اسم مجرّد نويسند . ميان سلطان با عامى فرق ننهند و مخّ « 3 » و مقصود سخن نويسند و زوايد القاب و عبارات را منكر باشند « 4 » .
و كار صيد را به جدّ داشته است و گفته كه صيد وحوش مناسب امير جيوش « 5 » است كه بر ارباب سلاح و اصحاب كفاح « 6 » تعليم و تربيت آن واجب است كه چون صيّادان به شكارى رسند بر چه شيوه آن را صيد كنند و صفّ چگونه كشند و برحسب قلّت و كثرت مرد بر چه شيوه شكارى را در ميان آرند . و چون عزيمت شكارى خواهند كرد بر سبيل تجسّس مردان بفرستند و مطالبهء انواع و كثرت و قلّت صيد بكنند . و چون به كار لشكر اشتغال نداشته باشند دايما بر صيد حريص باشند و لشكر را بر آن تحريض نمايند و غرض نه مجرّد شكار باشد ، بلك تا بر آن معتاد و مرتاض « 7 » باشند و بر تير انداختن و مشقّت خوگر شوند . و خان به هر وقت كه عزيمت شكارى بزرگ كند - و وقت آن اوّل دخول فصل زمستان باشد - فرمان رساند تا لشكرها كه بر مدار محطّ رحال « 8 » و جوار اردوها باشند مستعدّ شكار گردند و برحسب آنچ اشارت رانند از ده نفر چند نفر بر نشينند و فراخور هر موضعى كه شكار خواهند كرد آلات آن از سلاحها و چيزهاى ديگر تعيين كنند و دست راست و چپ و قلب راست گردانند « 9 » و به امراى بزرگ تفويض كنند .
و با خواتين و سرّيّات « 10 » و مأكولات و مشروبات روان شوند . و حلقهء شكار يكماهه و دوماهه و سهماهه فروگيرند « 11 » . و شكارى « 12 » را به تدريج و آهستگى مىرانند و محافظت مىنمايند تا از حلقه بيرون نروند و اگر ناگاه شكارى از ميانه بجهد سبب و علّت آن به نقير « 13 » و قطمير « 14 » بحث « 15 » و استكشاف نمايند و اميران هزار و صد و ده را بر آن چوب زنند و بسيار باشد نيز كه بكشند . و اگر مثلا صفّ را كه نركه خوانند راست ندارند « 16 » يا قدمى پيشتر يا بازپس نهند در تأديب او مبالغت كنند و اهمال ننمايند . دو سه ماه شب و
هامش
( 1 ) - مغايبه : در غياب .
( 2 ) - مناشير : منشورها ، حكمها .
( 3 ) - مخّ : مغز ، برگزيده .
( 4 ) - منكر باشند : ناپسند مىدارند .
( 5 ) - جيوش : سپاهيان ، جمع جيش .
( 6 ) - كفاح : جنگ .
( 7 ) - مرتاض : پرورده .
( 8 ) - محطّ رحال : محل فرودآمدن بارها .
( 9 ) - معنى جمله : مواضع راست ، چپ و قلب لشكر را آماده و مرتّب مىكنند .
( 10 ) - سرّيّات : كنيزان ، جمع سرّيّه .
( 11 ) - فروگيرند : محاصره كنند .
( 12 ) - شكارى : حيوانات شكارى .
( 13 ) - نقير : شكاف هستهء خرما ( كنايه از هر چيز اندك ) .
( 14 ) - قطمير : پوست نازك دور هستهء خرما ( كنايه از هر چيز اندك ) .
( 15 ) - بحث : جستجو .
( 16 ) - راست ندارند : منظّم و مرتّب نگه ندارند .