تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
اگر ايل « 1 » و منقاد نشوند ما آن را چه دانيم خداى قديم داند « 2 » . و چون درين معنى تدبّرى مىافتد سخن متوكّلانست قال اللّه تعالى
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 3 » تا لاجرم هرچ در ضمير آورده‌اند و تمنّى كرده يافته و به همه كامى رسيده . و چون متقلّد هيچ دين و تابع هيچ ملّت « 4 » نبود از تعصّب و رجحان ملّتى بر ملّتى و تفضيل بعضى بر بعضى مجتنب بودست ؛ بلك علما و زهّاد هر طايفه را اكرام و اعزاز و تبجيل « 5 » مىكردست و در حضرت حقّ تعالى آن را وسيلتى مىدانسته . و چنانك مسلمانان را به نظر توقير « 6 » مىنگريسته ترسايان « 7 » و بت‌پرستان را نيز عزيز مىداشته . و اولاد و احفاد « 8 » او هرچند كس بر موجب هوى « 9 » از مذاهب مذهبى اختيار كردند : بعضى تقليد اسلام كرده و بعضى ملّت نصارى گرفته و طايفه‌اى عبادت اصنام گزيده و قومى همان قاعدهء قديم آبا و اجداد را ملتزم گشته و به هيچ طرف مايل نشده ؛ امّا اين نوع كمتر ماندست « 10 » . و با تقلّد مذاهب بيشتر از اظهار تعصّب دور باشند « 11 » و از آنچ ياساى چنگز خانست كه همهء طوايف را يكى شناسند و بر يكديگر فرق ننهند عدول نجويند . و از عادات گزيده آنست كه چنانك شيوهء مقبلان « 12 » و سنّت صاحب دولتان باشد ابواب تكلّف و تنوّق « 13 » القاب و شدّت امتناع و احتجاب بسته گردانيده‌اند « 14 » . هركس كه بر تخت خانى نشيند يك اسم در افزايند : خان يا قاآن و بس . زيادت از آن ننويسند و ديگر پسران و برادران او را به همان اسم موسوم به هنگام ولادت خوانند مشافهه « 15 » و
هامش
( 1 ) - ايل : مطيع . ( 2 ) - معنى چند جمله : چنگيز خان در فرمان‌هايى كه به اطراف و شهرها مىفرستاده و آن‌ها را به فرمانبردارى مىخوانده مثل ديگر حاكمان و جبّاران كه به خاطر كثرت لشكر و سلاح اهالى آن شهرها را براى تسليم شدن مىترسانند عمل نمىنموده و اهالى يك شهر را تهديد شديد نمىكرده ، بلكه حد اكثر تهديدى كه مىكرده‌اند اين بوده است : « اگر مطيع نشويد ديگر ما نمىدانيم چه مىشود و مسئوليت آن با ما نيست و خدا مىداند چه بر سرتان مىآيد . » ( 3 ) - و من . . . و هركسى بر خدا توكّل كند خدا او را كفايت خواهد كرد . ( سورهء طلاق 65 / 3 ) ( 4 ) - ملّت : مذهب ، آئين . ( 5 ) - تبجيل : احترام . ( 6 ) - توقير : بزرگ داشتن . ( 7 ) - ترسا : مسيحى ، راهب نيز به معنى ترسنده ( ترسا ) است . ( 8 ) - احفاد : فرزندزادگان ، نبيرگان . ( 9 ) - بر موجب هوى : برحسب اختيار و ميل . ( 10 ) - معنى جمله : كسانى كه بر دين اجداد خود مانده‌اند در اقليّت هستند . ( 11 ) - معنى جمله : با وجود تقليد كردن از مذاهب ، تعصّب به خرج نمىدهند . ( 12 ) - مقبل : خوشبخت . ( 13 ) - تنوّق : آراسته كردن كار . ( 14 ) - معنى جمله : به شيوهء صاحب دولتان و انسان‌هاى خوشبخت از زياده‌روى و آراستگى القاب و نيز در پرده بودن و عدم پذيرش مردم خوددارى مىنمايند . ( 15 ) - مشافهه : رودررو .