تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
جغتاى نيز به همين شيوه شكارگاهى ساخته است ، و مثال جنگ و قتل و احصاء كشتگان و ابقاء بقايا هم برين منوال است و برين مثال حذو النّعل بالنّعل « 1 » ؛ چه آنچ باقى گذارند در نواحى ، از آن درويشى چند معدود رنجور باشد . و امّا ترتيب لشكر از عهد آدم تا اكنون كه اكثر اقاليم در تحت تصرّف و فرمان اروغ چنگز خان است از هيچ تاريخ مطالعت نيفتادست . و در هيچ كتاب مسطور نيست كه هرگز هيچ پادشاه را كه مالك رقاب « 2 » امم بوده‌اند لشكر چون لشكر تتار ميسّر شدست : بر شدّت « 3 » صابر و بر رفاهيت شاكر در سرّا و ضرّا « 4 » . امير جيوش را مطواع نه به توقّع جامگى « 5 » و اقطاع « 6 » و نه به انتظار دخل و ارتفاع « 7 » . و اين نوع بهترين رسومست در كار ترتيب لشكر . و شيران تا گرسنه نباشند شكار نكنند و قصد هيچ جانور نكنند و در امثال عجم چنين است كه از سگ سير شكار نيايد و گفته‌اند : اجع كلبك يتبعك « 8 » . و كدام لشكر در عالم چون لشكر مغول تواند بود ؟ هنگام كار « 9 » در غلبه و اقتحام « 10 » ، سباع « 11 » ضارى « 12 » اندر شكار ، و در ايّام امن و فراغت گوسفندان با شير و پشم و منافع بسيار « 13 » . در حالات و علّات « 14 » بأس « 15 » و نوش « 16 » از مباينت و مخالفت نفوس فارغ باشند « 17 » .
هامش
( 1 ) - حذو . . . برابر كردن كفش با كفش ( مجازا يعنى كارى را دقيقا مثل هم انجام دادن ) . ( 2 ) - مالك رقاب : مهتر افراد ، صاحب گردن‌ها . ( 3 ) - شدّت : سختى . ( 4 ) - سرّا و ضرّا : آسانى و سختى . ( 5 ) - جامگى : حقوق و مقرّرى . ( 6 ) - اقطاع : پاره‌اى از زمين خراج را به كسى بخشيدن ( آنندراج ) . زمين را به تيول دادن . ( 7 ) - معنى عبارت : پيروى از فرمانده سپاه به توقع حقوق و زمين و انتظار درآمد و سود نيست . ( 8 ) - اجع . . . سگت را گرسنه بدار تا به دنبال تو بيايد . ( 9 ) - كار : جنگ . معنى اصلى كلمه « كار » جنگ است . ( 10 ) - اقتحام : خود را بىانديشه در كارى افكندن ، بىباكى . ( 11 ) - سباع : درندگان ، جمع سبع . ( 12 ) - ضارى : در پى صيد دونده . ( 13 ) - معنى جمله : هنگام جنگ در غلبه و شجاعتند ، هنگام شكار چونان حيوانات درنده‌اى هستند كه در پى صيد مىدوند و در هنگام صلح و فراغت مانند گوسفندان پرمنفعت مىباشند . ( اين جمله را به گونه‌اى ديگر نيز مىشود خواند اگر بعد از « اقتحام » ويرگول نباشد : هنگام جنگ از نظر غلبه و بىباكى همچون حيوانات ضارى هستند در شكار و الخ . البتّه صورت اوّل مرجّح است زيرا در آن تعبير به سه خصوصيت ويژه مغولان اشاره مىشود ( جنگ ، شكار ، منفعت ) ولى در صورت اخير فقط به دو صورت ( جنگ و منفعت ) و بديهى است در مقام تمجيد و اغراق حالت اوّل اصحّ مىباشد . ( 14 ) - علّات : حالات گوناگون . ( 15 ) - بأس : سختى ، دليرى ، خشم . ( 16 ) - نوش : شادى و شيرينى . ( 17 ) - معنى جمله : در حالت خشم و در حالت شادى ، افراد با آن‌ها مخالفت و سرپيچى نمىكنند ( يعنى اگر با عصبانيت فرمانى دهند زيردستان مطيعند و اگر در حالت شادى نيز حكمى كنند باز آن زيردستان اطاعت مىكنند ) .